قطعه اول دعاى مكارم الاخلاق استاد آقاحسینی
قطعه اول دعاى مكارم الاخلاق كه شرح و تفسير آن در بخش اول اين كتاب به چاپ رسيده است . (1) اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ بَلِّغْ بِإِيمَانِى أَكْمَلَ الْإِيمَانِ، وَ اجْعَلْ يَقِينِى أَفْضَلَ الْيَقِينِ ، وَ انْتَهِ بِنِيَّتِى إِلَى أَحْسَنِ النِّيَّاتِ، وَ بِعَمَلِى إِلَى أَحْسَنِ الْأَعْمَالِ.
سولات امتحان ضمیمه جزوه است
بسمه تعالی
قطعه اول دعاى مكارم الاخلاق كه شرح و تفسير آن در بخش اول اين كتاب به چاپ رسيده است . (1) اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ بَلِّغْ بِإِيمَانِى أَكْمَلَ الْإِيمَانِ، وَ اجْعَلْ يَقِينِى أَفْضَلَ الْيَقِينِ ، وَ انْتَهِ بِنِيَّتِى إِلَى أَحْسَنِ النِّيَّاتِ، وَ بِعَمَلِى إِلَى أَحْسَنِ الْأَعْمَالِ.
فصل 1
1 - اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ بَلِّغْ بِإِيمَانِى أَكْمَلَ الْإِيمَانِ بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم دعاى شريفه ((مكارم الاخلاق (1))) حاوى تعاليمى مهم و درسهايى آموزنده و انسانساز است و به هر نسبت كه افراد علاقمند و با ايمان در مضامين آن دقت كنند و محتواى آن را بنيكى فرا گيرند و دستورهايش را عملا به كار بندند، به همان نسبت از سعادت واقعى و كمال راستين برخوردار مى گردند و به مكارم اخلاق و سجاياى انسانى متخلق مى شوند. البته اگر اين دعا شرح و تفسير شود و جملات آن با استفاده از آيات و اخبار، مورد بحث و بررسى قرار گيرد، قطعا فوايد و نتايج آن براى مسلمانان بيشتر خواهد بود. براى نيل به اين هدف مقدس ، اينك به خواست خداوند متعال ، شرح و تفسير آن آغاز مى گردد. امام سجاد (ع) در ابتداى دعا، بر پيامبر گرامى اسلام و اهل بيت معظمش درود مى فرستد و در پيشگاه الهى عرض مى كند: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ بَلِّغْ بِإِيمَانِى أَكْمَلَ الْإِيمَانِ (2) خداوندا! بر محمد و آل محمد درود فرست و ايمان مرا به كاملترين مدارج برسان . در جمله اول ، يعنى ((صلوات بر پيامبر اسلام )) دو مطلب قابل بحث است : يكى مشروعيت اصل دعا در آيين مقدس اسلام ، و آن ديگر درود بر نبى معظم اسلام قبل از آغاز دعا. اما موضوع اول ، يعنى ((مشروعيت دعا از نظر شرع مقدس )) يكى از قطعى ترين امور دينى و از جمله ضروريات اسلام است ، يعنى قرآن شريف و روايات پيغمبر و ائمه معصومين عليهم السلام اين مطلب را به مردم آموخته اند كه مسلمانان و پيروان قرآن بايد حوائج و مقاصد خود را و حل مشكلات و گرفتارى هاى خويش را در پيشگاه خدا عرضه كنند و از ذات اقدس او بخواهند كه آن مشكلات را حل نمايد و آن گرفتارى ها را برطرف سازد. بنابراين اصل مشروعيت دعا در اسلام قطعى و مسلم است . جالب آنكه نه تنها در دين اسلام دعا امرى است قطعى و مسلم ، بلكه در اديان انبياى گذشته و نزد پيامبران سلف نيز مساله دعا يك امر حتمى بوده و پيشوايان الهى اين مطلب را به مردم گفته و آموخته اند. علاوه بر اين خودشان در مواقع و موارد متعدد در پيشگاه بارى تعالى دعا كرده اند و خداوند بعضى از آن دعاها را در قرآن شريف آورده است . يك مورد در قضيه حضرت شيخ الانبياء و المرسلين ، ابراهيم خليل است . موقعى كه هاجر و اسماعيل را به سرزمين بى آب و گياه مكه آورد و آنان را در آنجا مستقر نمود، عرض كرد: ربنا انى اسكنت من ذريتى بواد غير ذى زرع عند بيتك المحرم ربنا ليقيموا الصلوه (3 ) پروردگارا! من كسانى از اهل بيت و ذريه خود را در اين سرزمين بى آب و گياه ، در كنار بيت مقدست اسكان داده ام براى آنكه اقامه نماز كنند و دينت را بر پا دارند. آنگاه دعا مى كند و مى گويد: فاجعل اءفئده من الناس تهوى اليهم (4) بارالها! تفضل كن و در مقابل اين خدمت دينى ، دلهاى مردم را به آنان متمايل بنما. دعاى ديگر كه خدا در قرآن آورده ،از حضرت زكرياست . او در ايام پيرى و شكستگى خود و در روزگار پيرى همسر خود به پيشگاه الهى عرض مى كند: و انى خفت الموالى من و رائى و كانت امراتى عاقرا فهب لى من لدنك و ليا(5) خداوندا! من بعد از خود در امر دين تو از كسان و بستگانم خائفم . پروردگارا در اين سنين پيرى خودم و همسرم ، به لطف و كرمت به ما فرزندى عنايت كن كه جانشين من شود و مسائل مربوط و متناسب با من را انجام دهد. بارى تعالى دعاى او را مستجاب كرد و حضرت يحيى را به وى عطا فرمود. اما دعاى سوم از حضرت موسى بن عمران (ع) است . موقعى كه موسى (ع) از طرف خداوند ماءمور مى شود نزد فرعون برود و او را به لطف الهى مى پذيرد ولى دعا مى كند و مى گويد: رب اشرح لى صدرى و يسرلى امرى واحلل عقده من لسانى يفقهوا قولى (6) بارالها! تو به من در اين كار بزرگ ، شرح صدر عنايت فرما، مشكلات مرا در اين راه آسان كن و زبان مرا گويا نما تا آنان سخنان مرا بفهمند و به دين تو متوجه شوند. آيات ديگرى نيز در قرآن شريف هست كه خداوند در آنها از دعاى پيامبران سخن گفته و قضاياى آنان را نقل نموده است . مقصود از ذكر اين چند آيه توضيح اين مطلب است كه مسئله مشروعيت دعا نه فقط در دين مقدس اسلام است و نه فقط پيغمبر اسلام و ائمه معصومين عليهم السلام خود دعا كرده اند، بلكه دعا در اديان سلف هم مشروعيت داشته و جزو تعاليم الهى بوده و پيامبران خدا و پيشوايان دين هم مشكلات و تمنيات خود را در پيشگاه خدا عرضه مى كردند، دعا مى نمودند، و از او اجابت مى خواستند. در اولين جمله اى كه امام سجاد (ع) در دعاى ((مكارم الاخلاق )) آورده ، درود به پيغمبر است : اللهم صلى على محمد و آله . اين جمله داراى دو بعد است . بعد اول اين است كه دعا مشروعيت دارد، خواه موضوع دعا درود بر پيغمبر اسلام باشد و خواه موضوع آن مسائل و مطالب دگر، و انبياى گذشته نيز اين برنامه را داشتند. اما مسئله درود بر پيغمبر اكرم در آغاز دعا
دعاهای غیر مقبول
و مطلب دیگراينكه تمنيات و تقاضاهاى مردم ، به علل متعدد، گاهى قابل پذيرفتن نيست . آنجايى كه مقبول درگاه الهى است عمل مى شود اما آنجايى كه مورد قبول واقع نمى شود، علل و عوامل متعدد دارد و موانعى بر سر راه تحقق آن تقاضاست كه بدان سبب قابل قبول پروردگار نيست . اين مطلب در خلال روايات و اخبار اهل بيت آمده و قسمتهايى را خاطر نشان ساخته اند. از جمله دعاهاى مردود، دعاهايى است كه برخلاف نظام احسن عالم و قضاى قطعى خدا باشد. مثلا اگر كسى دعا كند كه ((پروردگارا! من هميشه زنده بمانم و هرگز از دنيا نروم ))، دعايش پذيرفتنى نيست ، زيرا: كل نفس ذائقه الموت .(7) هر نفسى شربت مرگ را مى چشد. يا دعا كند كه ((بارالها! جوانى من هميشه ثابت بماند و من هرگز به پيرى و فرسودگى دچار نشوم ))، اين دعا نيز قابل عمل و استجابت نيست ، زيرا قضاى قطعى خداوند اين است كه انسان از طفوليت به نوجوانى و جوانى برسد، سپس به ميانسالى برسد، و اگر عمر داشته باشد به پيرى برسد و آنچنان فرسوده شود كه تمام قوا را از دست داده و معلومات خود را فراموش كرده باشد.اين برنامه ها را خداوند به قضاى خود مقرر فرموده و در قرآن شريف آمده است . گاهى افراد از روى عدم توجه و بى علمى دعاهايى مى كنند كه از نظر حفظ نظام عالم عملى نيست و ائمه معصومين عليهم السلام در مواقعى به افراد تذكر داده اند و آن تذكرات به صورت حديث در كتب اخبار آمده ، تا مردمى كه از آن به بعد مى آيند و پيرو اسلام اند متوجه آن دقايق و نكات باشند. در حديثى از امام صادق (ع) آمده است كه فرموده ، دعا كننده نگويد: آن كس كه دعا مى كند نگويد: بارالها! مرا محتاج به هيچيك از مخلوقين خود منما، زيرا انسانى نيست مگر آنكه محتاج به مردم است . اگر مى خواهد دعاى صحيح بنمايد بگويد: خداوندا! مرا به اشرار خلقت محتاج منما. (8) در جمله دوم مى فرمايد: كسى نگويد: خدايا! از فتنه و امتحان به تو پناه مى برم ، زيرا آزمايش مردم قطعى است و حتما همه افراد در زندگى بايد مورد آزمايش قرار گيرند، بلكه در مقام دعا بگويد: خدايا! از آن امتحاناتى كه موجب لغزش مى شود و باعث گمراهى و كجروى انسان مى گردد به تو پناه مى برم . و همچنين مى فرمايد: هيچ فرد دعا كننده اى از خداوند، بالاتر از قدر و منزلت و ارزش خود تقاضا ننمايد، زيرا چنين انسانى كه تقاضاى بى مورد و فوق مقدار و وزن خود مى نمايد شايسته محروميت است كه به آن دعا دست نيابد و آن دعا از وى پذيرفته نشود. حديث ديگر از على (ع) است : مردى در حضور على (ع) درباره دوست خود دعا كرد و گفت : خداوند هيچ ناملايم و مكروهى را براى او پيش نياورد و درباره او روا ندارد. على (ع) كه اين دعا را شنيد به او فرمود: شما براى دوستت دعا كرده اى به مرگ ، يعنى مى گويى : خدايا دوست مرا از دنيا ببر و به حيات او خاتمه بده ، زيرا انسان زنده و كسى كه در دنيا زندگى مى كند لابد و ناچار بايد به ناملايمات و مكروهاتى دچار گردد. )9( اين چند نمونه روشنگر اين حقيقت است كه مردم بدانند چرا اغلب دعاها مستجاب نمى شود. يك قسمت بى اثر ماندن دعاها مستند به اين است كه خواسته هاى آنها برخلاف نظام آفرينش است . اما علل و عوامل ديگرى هم هست كه موجب عدم استجابت است و دعا در پيشگاه الهى مورد قبول واقع نمى شود و به اجابت نمى رسد. در بين تمام دعاها يك دعا كه قطعا و جزما هميشه مستجاب مى شود، دعاى صلوات است ، يعنى اينكه انسان بگويد: اللهم صلى على محمد و آل محمد اين يك تمنايى است كه قطعا پذيرفته درگاه الهى است و هر دعا كننده اى ذكر صلوات را بگويد و تقاضاى درود براى پيغمبر و آل پيغمبر بنمايد خداوند دعاى مستجاب مى كند و به پيغمبرش درود مى فرستد. در اين مورد پذيرش است ، شما براى اينكه دعاهاى دگرتان مستجاب شود قبل از دعا كردن ، به رسول اكرم و اهل بيتش صلوات بفرستيد و سپس تقاضاى خود را بگوييد، زيرا دعاى صلوات به پيشگاه خدا عرضه شده زمينه پذيرش بهتر و عالى تر دارد و در اين باره رواياتى است كه به بعضى از آنها اشاره مى شود. امام صادق (ع) مى فرمايد: لا يزال الدعا محجوبا حتى يصلى على محمد و آل محمد(10) هميشه دعاها در پشت پرده است ، يعنى نمى تواند آزادانه به پيشگاه الهى راه پيدا كند تا وقتى كه مشتمل بر درود به پيغمبر باشد. حديث دوم : على (ع) مى فرمايد: كل دعاء محجوب عن السماء حتى يصلى على محمد و آل محمد(11) دعاها محجوب و محروم از وصول به مقامات عاليه است تا وقتى كه درود به پيغمبر فرستاده شود. اما حديث سوم : عن ابيعبد الله (ع) قال : اذا دعا احد كم فليبدء بالصوه على النبى فان الصلوه على النبى مقبوله و لم يكن الله ليقبل بعض الدعا و يرد بعضه (12) امام صادق (ع) مى فرمايد: وقتى يكى از شما در پيشگاه خداوند دعا مى كند البته تقاضاى خود را با صلوات بر پيامبر آغاز كند چه آنكه درود بر پيامبر، مقبول درگاه الهى است و خداوند چنين نمى كند كه دعايى را كه شامل چند مطلب است و با صلوات بر نبى آغاز شده قسمتى را بپذيرد و قسمت ديگر آن را رد كند. در اينجا بمورد است تذكر داده شود كه روايت دگرى هم از امام صادق (ع) آمده كه فرموده است : و اءن يختم دعاءه بالصلوه على محمد و آل محمد(13) علاوه بر آنكه در آغاز دعا صلوات بفرستد، در پايان دعا هم درود بفرستد و مجموعه تمنيات خود را آغاز كند با دعاى به پيغمبر و پايان دهد با دعاى به پيغمبر. از آنچه مذكور افتاد دو مطلب به دست آمد: اول آنكه دعا در دين مقدس اسلام و تمام اديان آسمانى مشروعيت دارد، انبياى سلف و همچنين پيمبر اسلام و ائمه معصومين ، خود دعا بسيار كرده اند و پيروان خود را توصيه كرده اند كه مستدعيات خود را محفوف به صلوات بنماييد و در ابتدا و انتهاى آن بر پيامبر درود بفرستيد تا دعاى شما شايسته قبول باشد و در معرض اجابت خداوند بزرگ واقع شود و مقصد و مقصود شما تحقق يابد. از اين رو امام سجاد (ع) دعاى ((مكارم الاخلاق )) را با صلوات بر پيامبر آغاز نموده ، بدين منظور كه ساير مطالب مورد درخواست كه قسمت به قسمت در اين دعا به پيشگاه خدا عرض مى كند به اجابت برسد و مورد قبول درگاه بارى تعالى واقع شود.
درخواست ایمان کامل وبلغ بايمانى اكمل الايمان امام سجاد (ع) بعد از ذكر صلوات ، اول درخواستى كه از خدا مى نمايد اين است كه مى گويد: بارالها! ايمان مرا به كاملترين مدارج آن برسان . درباره ايمان ، سخن بسيار است و مطالب متعددى درباره آن در كتب اسلامى آمده كه در اينجا به اختصار به بعضى از آنها اشاره مى شود: جمعى از آقايان مى گويند ((ايمان )) از ماده ((امن )) است و آن حالت آرامش و اطمينان خاطرى است كه در باطن انسان تحقق مى يابد. بنابراين مى گويند ((ايمان )) در اسلام عبارت است از حالت باور معنوى و آرامش نفس ، مطلبى كه بسيار قابل توجه است و درباره آن هم بحث شده اين است كه آيا ((ايمان )) عقد قلبى صرف است و بس ، يا متضمن اقرار به زبان ، شهادت به زبان ، و عمل به بدن نيز هست . در اين مورد، عقيده عده اى از علماى بزرگ قديم و حديث اين است كه ((ايمان )) فقط عقيده قلبى است و بس ، شهادت به زبان و عمل به بدن از شرايط ((ايمان )) است ، به اين معنى كه كسى كه مى خواهد ايمان به معناى تعاليم قرآن داشته باشد بايد در دل مؤ من و به زبان مقر باشد و در مقام عمل هم وظايف لازم را انجام دهد. كسانى كه عقيده دارند كه ايمان فقط عقد قلب است به آياتى استشهاد مى نمايند. در يك آيه خداوند مى فرمايد: كتب فى قلوبهم الايمان (14) ايمان را در دلهاى آنان نوشته است . در آيه ديگر مى فرمايد: قالت الاعراب آمنا. قل لم تومنوا ولكن قولوا اسملنا ولما يدخل الايمان فى قلوبكم (15) كسانى از اعراب گفتند: ما ايمان آورده ايم . بگو ايمان نياورده ايد بلكه اسلام آورده ايد و هنوز ايمان در دلهاى شما داخل نشده است . البته آيات ديگرى هم در قرآن هست كه كلمه ((ايمان )) در آنها آمده و آن را به عمل مستند و مرتبط كرده و در قرآن آيات شامل اين ارتباط، بسيار است مانند: ان الذين آمنو و عملوا الصالحات (16) و بشر الذين آمنو و عملوا الصالحات (17) و العصر ان الانسان لفى خير الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات (18) قرآن شريف در اين آيات ، بعد از ايمان ، عمل صالح را مى گويد. معلوم مى شود عمل صالح خودش جزء ايمان ايمان نيست تا بتوانيم بگوييم نسبت دادن عمل صالح به ((ايمان )) از نظر اصل ادبى درست است و بجا. اين يك خلاصه مختصر از بيان آقايانى است كه عقيده دارند ايمان فقط به دل است و بس ، ربطى به زبان ندارد و ربطى به عمل هم ندارد.
حقیقت ایما ن مرکب از سه چیز است 1-باور قلبی 2-اقرار به زبان 3-عمل به اعضائ و جوارح
دلیل کسانی که می گویند ایما مکب از باور وتصدیق قلبی و اقار به زبان وعمل به ارکان و جوارح است
بر اين اساس است كه مى گويند: اقرار به زبان تنها ايمان نيست . به دليل اين آيه : قالت الاعراب آمنا قل لم تومنوا(19) اعراب آمدند، مى گويند ما ايمان آورديم . خدا نفى مى كند مى گويد: ايمان نياورده ايد، چون در دلتان ايمان نيست پس مؤ من نشده ايد. اينان به زبان كه مى گويند، خدا مى فرمايد مقبول نيست . پس معلوم مى شود كه ايمان در شرع مقدس فقط به زبان نيست . در مقابل ، شيخ طوسى از نظر جنبه معنوى هم مى گويد: اين قضيه تصديق هم بدون اقرار زبان ، آن هم ايمان نيست و براى اثبات اين مطلب به يك آيه استشهاد مى كند و آن آيه مربوط به حضرت موسى (ع) است كه مى گويد: و جحدوا بها واستيقنتها انفسهم ظلما و علوا(20) مى گويد: معجزات موسى را ديدند، در دل يقين داشتند كه موسى پيغمبر خداست ، اما به زبان انكار كردند. پس معلوم مى شود اگر آدمى در دل به نبوت موسى (ع) يقين داشته باشد اما آن را به زبان نياورد به موسى (ع) ايمان نياورده . درباره پيغمبر اسلام هم قرآن مى گويد: علماى يهود كه آشنا به كتب سماوى هستند، يعرفونه كما يعرفون ابناء هم (21) اينان پيغمبر را آنچنان خوب مى شناسند كه فرزندان خودشان را، پس كسانى كه پيامبر اسلام را فرستاده خدا مى دانند و نبوت او را همانند شناختى كه نسبت به فرزندان خويش دارند مى شناسند اما عقيده قلبى خود را با زبان انكار مى كنند ايمان ندارند، و آيات از اينگونه بسيار داريم . نمونه ديگرى از يقين قلبى اما خوددارى از اقرار در ابوجهل بود. ابوجهل مظهر شرك است ، آدمى بسيار بد و سمبل كفر است . يك روز پيغمبر اكرم با بعضى از رفقاى خود از آنجا مى گذشت . او هر وقت به پيغمبر مى رسيد قيافه تلخ ، زننده ، تند، و بى ادب به خود مى گرفت ، اما اين دفعه استثنائا با گشاده رويى پيش آمد و دست محكمى به پيغمبر داد و رفت . اين امر بسيار شگفت آور بود. رفقاى خود ابوجهل گفتند: عجبا! آيا پيغمبر گرويده ؟ پس جبهه ما ضعيف شده - مسلمانان گفتند: امرى حيرت آور است ! آيا ابوجهل قبول اسلام كرده ؟ پس اسلام از قوت بيشترى برخوردار گرديده . او مردى بسيار نيرومند است . آنگاه مى نويسد: فقيل له . به ابوجهل گفتند: اين چه بود؟ پاسخ داد: قال والله انى لا علم انه صادق ولكن متى كنا تبعا لعبد مناف (22) گفت : به خدا قسم ، من مى دانم كه اين مرد صادق و راستگوست ولكن چه موقع چنين بوده كه ما پيرو عبد مناف و فرزندان او باشيم . ملاحضه مى كنيد كه ابوجهل آنچنان به پيمبر ايمان باطنى و اعتقاد واقعى دارد كه هم قسم ياد مى كند و هم سخن خود را با لام تاكيد مى آورد ولى با زبان صريحا انكار مى كند و جلوه گاه كفر است . بنابراين همانطور كه يهود مى دانستند پیامبر اسلام (ص)فرستاده خداست و يقين باطنى داشتند اما چون به زبان انكار كردند، كافرند، ابوجهل هم كه مى داند كه پيغمبر اسلام فرستاده خداست ولى به زبان انكار مى كند، با ايمان نيست ، بايد زبان هماهنگ دل باشد.اما اگر كسى به دل معتقد است و عقيده قلبى را با زبان مى گويد، اما در عمل از روى طغيان و تكبر نسبت به اوامر الهى بى اعتناست و تعاليم بارى تعالى را نفى مى كند، واپس مى زند و اعراض مى نمايد، او هم داراى ايمان نيست ، زيرا اعراض از امر خدا و استكبار در مقابل فرمان آفريدگار جهان ، منافى با ايمان دل و منافى با اعتراف زبان است . نمونه اين امر ابليس ، در جريان سجده آدم است . از آيات قرآن استفاده مى شود كه ابليس به خدا ايمان داشت ، آنچنان ايمانى كه در صف فرشتگان قرار گرفته بود، ايمان خود را هم به زبان مى آورد و حتى در مواقعى نام حضرت حق را با احترام بسيار ياد مى كرد تا جايى كه وقتى مطرود درگاه الهى شد و از قضيه آدم رنجيده خاطر گرديد، گفت : فبعزتك لا غوينهم اجمعين (23) آنقدر در مقام بيان ، به خدا احترام كرد كه به عزت او قسم ياد نمود - اما اين شيطانى كه ايمان باطنى دارد و به زبان هم اقرار مى كند، در مقام عمل و اطاعت از فرمان الهى سركشى كرد، طغيان نمود و از امر خدا رويگردان شد. خدا به فرشتگان فرمود، آدم را سجده كنند: و اذ قلنا للملائكه اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابليس ابى و استكبر و كان من الكافرين (24) ابليس از اطاعت امر خدا ابا كرد، در مقابل فرمان الهى استكبار نمود و زير بار اطاعت از فرمان خالق جهان نرفت و خدا تصريح مى كند به اينكه ابليس ، با اين عمل به كفر گراييد و تمام اعمال گذشته اش بر باد رفت . بنابراين من حيث المجموع استفاده مى شود كه ايمان دل ، زمانى ارزش دارد كه با انكار زبان مواجه نشود، و همچنين ايمان دل زمانى ارزنده است كه به طغيان و سركشى در عمل مواجه نگردد
ارکان(اجزاء) سه گانه ایمان.
اگر دل بود، زبان هم معترف بود، و بدن هم انجام وظيفه كرد، مجموع اين سه امر ايمان است ، و اين مطلب در كتب روايات آمده كه به پاره اى از آنها اشاره مى شود. رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرموده است : الايمان معرفه بالقلب و قول باللسان و عمل بالاركان (25) ايمان عبارت از عرفان قلب است و عقيده باطنى و همچنين گفتارى است به زبان و عملى است به اركان و جوارح . عن النبى صلى الله عليه و آله : الايمان قول مقول و عمل معمول و عرفان العقول (26) ايمان گفته اى است كه به زبان آيد و عملى است كه انجام شود و معرفتى است كه در قلب مستقر گردد. عن ابى الصلت الخراسانى قال ساءلت الرضا (ع) عن الايمان فقال : الايمان عقد بالقلب و لفظ باللسان و عمل بالجوارح ، لا يكون الايمان الا هكذا(27) ابوالصلت خراسانى مى گويد از حضرت على بن موسى الرضا عليهما السلام درباره ايمان سؤ ال كردم ، در پاسخ فرمود: ايمان ، عقد و اعتقاد به قلب است و لفظى است به زبان و عملى است به جوارح ، و ايمان نيست مگر آنچه كه گفتم . و راغب به آيه 143 سوره بقره استشهاد مى كند كه خدا در آن آيه مى فرمايد: و ما كان الله ليضيع ايمانكم ، اى صلاتكم خداوند ايمان شما را ضايع نمى كند، يعنى نماز شما را بى اجر نمى گذارد. گفته راغب در معنى كردن ((ايمان )) به نماز ضمن حديثى مفصل از امام صادق (ع) آمده است : از امام صادق (ع) سؤ ال شد درباره اينكه آيا ايمان قول همراه با عمل است يا قول است بدون عمل . حضرت در پاسخ فرمود تمام ايمان عمل است و اقرار قسمتى از آن است كه از طرف بارى تعالى واجب شده ، در كتاب الهى تبيين گرديده ، نورش آشكار است و حجتش ثابت . قرآن شريف به اين امر شهادت مى دهد و مردم را به آن فرا مى خواند
آنگاه فرمود پس از آنكه نبى اكرم در نماز از بيت المقدس متوجه كعبه شد و قبله تغيير كرد، مسلمانان گفتند يا رسول الله وضع ما در نمازهايى كه به طرف بيت المقدس خوانده ايم چه خواهد بود و همچنين وضع درگذشتگان ما كه نمازها را به سوى بيت المقدس خوانده اند چه مى شود؟ اين آيه نازل شد: و ما كان الله ليضيع ايمانكم (31) خداوند ايمان شما را ضايع نمى كند. آنگاه امام صادق (ع) فرمود: پروردگار نماز را ايمان خوانده است . نتيجه بحث اين شد كه ((ايمان )) مجموعه عقد قلب و اقرار به زبان و عمل به جوارح است و امام صادق (ع) در پاسخ به پرسش سائل فرموده است : تمام ايمان عمل است ، به اين معنى كه عمل روح عقد قلب است ، عمل زبان اقرار است ، و عمل جوارح اطاعت از اوامر الهى است . اگر برادران و خواهران مسلمان بخواهند طبق گفته قرآن شريف ، واجد ايمان باشند، بايد هر سه بعد مطلب را در نظر داشته باشند: از نظر معنوى ، مؤ من و داراى باور روحى باشند، از جهت زبان اعتراف كنند، و در مقام عمل ، اوامر الهى را اطاعت كنند تا بتوانند جايگاه خود را در صف مردم با ايمان و مؤ منين راستين قرار دهند.
فصل-2
2 - اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ بَلِّغْ بِإِيمَانِى أَكْمَلَ الْإِيمَانِ
2 - اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ بَلِّغْ بِإِيمَانِى أَكْمَلَ الْإِيمَانِ بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم امام سجاد (ع) در دعاى ((مكارم الاخلاق )) اولين درخواستى كه پس از ذكر صلوات از پيشگاه خداوند مى نمايد اين است كه مى گويد: بارالها! ايمان مرا به كاملترين مدارج آن برسان . در سخنرانى قبل توضيح داده شد كه بعضى از آقايان ((ايمان )) را فقط عقيده قلبى مى دانند و اقرار به زبان و عمل به اركان را از شرايط آن : و عده اى مى گويند ((ايمان )) مجموع اعتقاد قلبى و اقرار به زبان و عمل به جوارح است ، و دلايل هر دو گروه به اختصار مذكور افتاد. در اين سخنرانى نيز به خواست خدا موضوع بحث : يكى فرق بين ((ايمان )) و ((اسلام )) و آن ديگر، درجات ايمان ، امام صادق (ع) رساله اى خطاب به اصحاب خود نوشته كه در روضه كافى تمام آن نقل شده و ضمن آن اين جمله آمده است
اسلام وتسلیم بعد از ایمان. و اعلموا ان الاسلام هو التسليم والتسليم هو الاسلام فمن سلم فقد اسلم و من لم يسلم فلا اسلام له (32) بدانيد كه اسلام عبارت از تسليم است و تسليم نيز اسلام است . كسى كه از صميم دل تسليم خدا شود، اسلام واقعى دارد و آن كس كه تسليم نشود، داراى اسلام واقعى نيست . بنابراين اسلام پيش از ايمان ، تسليم ظاهرى است و ارزش معنوى ندارد. اما تسليم بعد از ايمان يكى از بهترين و عالى ترين نشانه هاى ايمان واقعى است و اين هر دو كلمه اسلام و تسليم در قرآن شريف آمده است . در يك جا خداوند مى فرمايد: قالت الا عراب امنا قل لم تومنوا ولكن قولوا اسلمنا و لما يدخل الايمان فى قلوبكم (33) اعراب مى آيند و به تو مى گويند: ما ايمان آورده ايم . به اينان بگو: ايمان نياورده ايد، بلكه بگوييد اسلام آورده ايم ، زيرا ايمان هنوز در قلوب شما راه نيافته است . اين آيه راجع به گروه اول است یعنی اسلام قبل از ایمان وپذیرش قلبی. اما درباره گروه دوم ، يعنى تسليم بعد از ايمان ، خداوند مى فرمايد: و من احسن دينا ممن اسلم وجهه لله و هو محسن (34) كدام مسلمانى دينش بهتر است از آن انسان شريفى كه ذات خود را تسليم بارى تعالى نموده و به تمام معنى مطيع حضرت حق است و در مقام عمل ، محسن و نيكوكار
اسلام قبل از ایمان وآثار دنیویش. درباره تفاوت اسلام قبل از ايمان و تسليم بعد از ايمان روايات بسيارى آمده ، از آن جمله اين روايت است كه امام صادق (ع) فرمود: ان الاسلام قبل الايمان و عليه يتوارثون و يتناكحون و الايمان عليه يثابون (35 ) مى فرمايد:اسلام قبل از ايمان است و براساس اسلام ، بين مردم مسلمان توارث برقرار مى شود و هر گروه وارث ، اموال متوفى را ارث مى برد. و علاوه بر اين بر اثر اسلام امر ازدواج واقع مى شود و به طور خلاصه ظواهر جامعه براساس اسلام مى گردد. اما در پايان حديث مى فرمايد: و الايمان عليه يثابون اما بر اثر ايمان واقعى و عقد قلبى و تسليم بر اثر ايمان ، ثواب الهى و اجر بارى تعالى به آنان مى رسد. حديث دگرى از امام صادق (ع) به اين شرح رسيده است : الاسلام شهاده ان لا اله الا الله و التصديق برسول الله صلى الله عليه و آله به حقنت الدماء و عليه جرت المناكح و المواريث (36 ) مى فرمايد: اسلام شهادت دادن به توحيد خدا و تصديق رسول گرامى است و به وسيله اين دو شهادت خونها محفوظ مى ماند، نكاح و ازدواج جريان پيدا مى كند و امر ارث متوفى و وراث برقرار مى گردد. حديث ديگرى از نبى اكرم صلى الله عليه و آله است كه قبلا ايمان را معنى مى كند و سپس اسلام قبل الايمان را: عن النبى صلى الله عليه و آله قال : الايمان ما و قرته القلوب و صدقه الاعمال و الاسلام ماجرى به اللسان و حلت به المناكحه (37) رسول گرامى فرموده است : ايمان عبارت از آن است كه دلها آن را با تعظيم و تكريم فراگيرد و اعمال مردم آن را گواهى دهد و اسلام آن است كه جارى شود به لسان و بر اثر آن ازدواج روا و حلال گردد
منافقین. ممكن است كسى سؤ ال كند آنانكه ايمان واقعى و قلبى به دين خدا نداشتند چرا اسلام آوردند و از چه رو در مقابل مسلمين تسليم شدند؟ در پاسخ مى توان گفت : كه تسليم اين گروه ممكن است دو علت داشته باشد. يكى ترس و آن ديگر طمع . ترس از اين نظر كه اگر در صف مشركين و كفار باقى بمانند ممكن است جنگى پيش آيد و ناچار شوند در جبهه به نفع كفار شركت كنند و بر اثر حملات قوى و نيرومند سربازان اسلام كشته شوند و يا اسير گردند. اما طمع از آن جهت كه مى ديدند دولت اسلام مستقر گرديده و ريشه اسلام تثبيت شده است . رسول گرامى مملكت به وجود آورده و بيت المال ايجاد كرده است ؛ پيروان پيغمبر درآمدها و منافعى در اين دولت دارند؛ گاهى از بيت المال استفاده مى كنند و زمانى از غنايم جنگ بهره مى برند و بعضى از اوقات عايدات دگر دارند. اگر اينان بروند و بظاهر قبول اسلام كنند، پيمبر گرامى ، اسلام آنان را مى پذيرد و در صف مسلمين قرار مى گيرند و از منابع و درآمدهايى كه عايد مسلمانان مى گردد بهره مند مى شوند. اينان بظاهر مسلمانان بودند و در باطن دشمن اسلام و مسلمين . قرآن اين گروه را به منافق تعبير فرموده و يك سوره به نام ((منافق )) آورده است . اين گروه در ظاهر، وقتى به مسلمانان مى رسيدند مى گفتند: ما علاقه مند به شما هستيم و ايمان آورده ايم : و اذا لقوا الذين آمنوا قالوا آمنا و اذا خلوا الى شياطينهم قالوا انا معكم انما نحن مستهزئون (38) اما وقتى با شياطين و هم عقيده هاى خود خلوت مى كردند، به آنان مى گفتند: ما همچنان با شما هستيم و مسلمانان را مسخره مى كنيم . نتيجه آنكه اولين تفاوت بين ايمان و اسلام آن است كه مومنئن اولا داراى عقد قلبى و اطمينان خاطرند و در مقام دوم ، اطمينان خاطر خود و عقيده واقعى خويش را به زبان مى آورند. اما منافقين عقد قلبى ندارند، به اسلام و كتاب خدا باطنا معتقد نيستند، بلكه به منظور جلب منفعت يا دفع ضرر آمده و بظاهر قبول اسلام كرده اند تا از قتل و اسارت در جبهه جنگ مصون بمانند و از منافع بيت المال و غنايم بهره مند گردند
نومن ببعض ونکفر ببعض(پذیرش گزینشی دین)
اما تفاوت دوم : در مكتب پيمبران الهى مؤ من واقعى كسى است كه به تمام آنچه از طرف بارى تعالى بر آن پيغمبر نازل شده است ايمان بياورد، باور نمايد، و عملا بر طبق آنها رفتار كند. اما گاهى اتفاق مى افتاد كه بعضى از افراد در مقابل پيغمبر خودشان اينچنين نبودند و به تمام ما انزل الله باور نمى آوردند يا عمل نمى كردند، بعضى را مى پذيرفتند و قسمتى را رد مى كردند. قرآن شريف اين مطلب را در دو مورد ذكر كرده است : يكى در كارهاى ناروا و عهدشكنى هايى كه بنى اسرائيل نموده بودند و تعدى و تجاوزهايى كه داشتند آورده و فرموده است : افتومنون ببعض الكتاب و تكفرون ببعض (39) آيا به قسمتى از كتاب الهى ايمان مى آوريد و به بعض ديگر كافر مى شويد و اعراض مى نماييد؟ درباره مسلمانان اخلالگر و آنانكه مى خواهند بين مردم ايجاد فساد كنند فرموده است : و يقولون نومن ببعض و نكفر ببعض و يريدون ان يتخذوا بين ذلك سبيلا(40) ايشان مى گويند: ما به پاره اى از آنچه خداوند بر پيمبر نازل فرموده است ايمان داريم و به قسمتهاى دگرى ايمان نداريم و به آنها كافريم . اين گروه مى خواهند براى خود راه مخصوصى را باز كنند و آنچه از آيات قرآن و تعاليم الهى را كه مطابق خواسته هاى آنهاست بپذيرند و آنچه را كه ميل ندارند رد كنند
نمونه پذیرش گزینه ای دین. اين گروه قبل از اسلام بوده و در صدر اسلام هم بوده اند و اكنون نيز وجود دارند. اينان در شاءن اجتماعى و براى مبارزه با پاره اى از كارهاى ناروا هر چه را كه در قرآن و روايات برطبق خواهشهاى نفسانى خود بيابند از آنها سخن مى گويند و راجع به آنها با مردم حرف مى زنند، مثلا روايت مى گويد: من اكرم غنيا لغناه ذهب ثلثا دينه (41) اگر كسى سرمايه دارى را براى ثروتش احترام كند دو قسمت از سه قسمت دينش از دست رفته است . اين جمله را مى گويند و درباره آن بحث مى كنند بدين منظور كه قدرت زر و زور را درهم بشكنند، يا وقتى آن روايت را كه حسين بن على عليهما السلام در مقابل لشكر حر خواند: من راى سلطانا جائرا(42) پيغمبر فرموده : هر كس سلطان ستمگرى را ببيند و رفتار او را انكار نكند و با او مبارزه ننمايد، همانند او معذب و محشور مى شود. اين روايت را مى خوانند و درباره اهميت آن فرياد مى زنند و شعار مى دهند، اما وقتى گفته مى شود: اسلام نماز آورده ، روزه آورده ، حج و زكات آورده اسلام شرب خمر را حرام كرده ، بى عفتى را ممنوع نموده ، به اينها اعتنا نمى كنند، فقط و فقط اسلام انقلابى مى خواهند، نه انقلاب اسلامى . اين گروه ، دم از مسلمانى مى زنند ولى به ((جميع ما انزل الله )) باور ندارند، اينان را هم مى گويند مسلمانان ولى فاقد ايمان .(البته بعضی نیز برعکس امور عبادی اسلام را می پذیرند اما مسائل ودستورات اجتماعی وسیاسی اسلام مانند مبارزه با ظلم وبسط عدالت و اینکه مسلمانان نبایدوتحت سلطه بیگانگان قرار بگیرند را نمی پذیرند، خواه عملا نپذیرند ویا هم عملا واعتقادند قبول نکنند مشمول آیه نومن ببعض و نکفر ببعض می شوند بنابراين دو تفاوت بين اسلام و ايمان ذكر شد: يكى اسلام منافقين كه فاقد ايمان معنوى و عقد قلبى است ، و آن ديگر اسلام كسانى كه مى گويند: نومن ببعض و نكفر ببعض (43) به جميع ما انزل الله ايمان ندارند، پاره اى از احكام الهى را مى پذيرند و قسمتى از دستورهاى خداوندى را رد مى كنند
مومن حقیقی وایمان راستین.
واضح است كه در مقابل تسليم اين دو گروه با مؤ منين واقعى بعد از ايمان به خداست . ارزش مهم براى آن تسليمى است كه يك نفر، آگاهانه ، به خدا و تعاليم الهى و دستورهاى پيمبران ايمان آورده و از صميم قلب معتقد شده و سپس بى قيد و شرط، مطيع آن اوامر مى گردد. آن تسليم است كه بسيار ارزنده و مهم است . نمونه آن تسليم در مورد ابراهيم و اسماعيل است . وقتى در عالم منام به ابراهيم الهام شد كه فرزند خود را قربانى كند، الهام را با فرزندش در ميان گذارد و فرزند هم با كمال صميميت الهام خداوندى را به پدرش رسيده بود پذيرفت و آماده شد كه به دست پدر قربانى شود. در اينجا قرآن شريف مى گويد: فلما اسلما و تله للجبين (44) وقتى هر دو به امر خداوند گردن نهادند، در مقام تهيه مقدمات قربانى برآمدند. اين تسليم بهت آور و حيرت زا نشانه كمال ايمان واقعى پدر و پسر است . كسى كه به چنين مقام ايمان مى رسد در مقابل امر خدا تسليم بى قيد و شرط است ، چون و چرا نمى كند، عقل خود را به ميان نمى آورد، و نمى گويد من بايد فكر كنم كه آيا چنين عملى بر وفق عقل است يا نه . حضرت على بن موسى الرضا عليهما السلام مى فرمايد: و اعملوا ان راس طاعه الله سبحانه التسليم لما عقلناه و مالم نعقل (45) سرآمد تمام شرايط اطاعت و فرمانبردارى از خداوند اين است كه ما تسليم بدون قيد و شرط خداباشيم ، چه در امورى كه عقل ما آنها را درك مى كند و چه در امورى كه عقل ما به عمق آنها راه ندارد و حقيقت آن را درك نمى نمايد. براى آنكه معناى تسليم و اطاعت بى چون و چرا در امورى كه حاوى مصلحت است هر چه بهتر روشن شود و شنوندگان محترم بيشتر به عمق آن واقف گردند، لازم است در اينجا حديثى را از رسول گرامى صلى الله عليه و آل ذكر و سپس در مورد آن توضيح لازم معروض گردد. عن النبى صلى الله عليه و آله قال : يا عباد الله ! انتم كالمرضى و رب العالمن كالطبيب فصلاح المرضى فيما يعلمه الطبيب و تدبيره به لا فيما يشتهيه المريض و يقترحه ، الا فسلموا الله امره تكونوا من الفائزين (46) رسول اكرم فرموده است : اى بندگان خدا! شما همانند بيماران هستيد و خداوند همانند طبيب معالج . صلاح مرضى در آن چيزى است كه طبيب از نظر علم پزشكى مى داند و تدبير درمان خود را بر آن استوار مى سازد، نه آن چيزى كه هواى نفس مريض طلب مى كند و خواهش غريزى خود را درخواست مى نمايد. پس تسليم امر بارى تعالى باشيد تا به فوز و پيروزى موفق گرديد و از خطرات و مهالك نجات يابيد. مريض كه به طور طبيعى داراى حب ذات و عشق به زندگى است براى اينكه خود را از گرفتارى بيمارى برهاند و درد خود را درمان نمايد بى قيد و شرط، خويشتن را تسليم طبيب مى كند و به تمام وجود مطيع فرمان او شود. اگر مثلا نياز به جراحى دارد و بايد كليه او تعويض شود، يا زخم معده دارد و بايد قسمتى از معده اش برداشته شود، در آغاز، طبيب دستورهايى مى دهد و مى گويد خون مريض را تجزيه كنند تا وضع مزاجى او را بفهمد، هرگاه مقتضى بداند قبل از عمل جراحى به او دوا بدهد، و به طور خلاصه تمام مقدمات كار را فراهم كند و بيمار هم به تمام معنى در مقابل دستور پزشك مطيع است ، هر چه بگويد عمل مى كند، چون مى داند بر وفق مصلحت است . روز عمل فرا مى رسد، با ميل و رغبت يكسره روى تخت جراحى مى خوابد. با اينكه در دل مضطرب است و اين كار سنگين است ، اما يك قدم از اطاعت طبيب سرباز نمى زند و به آنچه پزشك مى گويد عمل مى كند، بيهوشش مى نمايند، شكم را باز مى كند، كليه را بر مى دارد، كليه سالمى را پيوند مى زند، يا نصف معده را قيچى مى كند و به دور مى اندازد، سپس بخيه مى كند، مريض به هوش مى آيد، به اطاقش مى برند. باز هم مطيع مطلق آقاى پزشك است ، هر چه بگويد اطاعت مى كند به اين اميد كه در پى اين اطاعتها به سلامتى نايل گردد، بيمارش درمان شود، رفاه زندگى پيدا كند و تمام آنچه را كه صلاح زندگى اوست به دست آورد. اين است مقام تسليم و رضاى يك بيمار در مقابل طبيب عالم درمان . رسول گرامى مى فرمايد: مردم ! شما مانند مريضيد و خداوند مانند طبيب . همانطورى كه بيمار از پزشك عالم خود بدون چون و چرا اطاعت مى كند، تنها به اين دليل كه هر چه مى گويد و عمل مى كند به مصلحت بيمار است ، مردمان با ايمان هم بايد بى چون و چرا امر خدا را اطاعت كنند و تسليم بى قيد و شرط فرمان الهى باشند تا به صلاح و سعادت نايل گردند. جالب آنكه مريض مى داند كه اين آقاى پزشك با آنكه درس خوانده و عالم است ، با آنكه انسانى داراى فضيلت است و كوچكترين انحرافى را عمدا از مسير علم پزشكى مى نمايد، باز در عمق جان احتمال مى دهد كه در اين مورد اشتباه كرده باشد، شايد به دقايق مرض واقف نشده باشد، ممكن است در حين جراحى و تعويض كليه يك اشتباه كوچك بنمايد و در نتيجه ، بيمار به آن مصلحتى كه بايد برسد توفيق نيابد.اما مؤ منين واقعى در اوامر الهى چنين احتمالى را نمى دهند. اينان مى دانند كه خدا به تمام حقايق و دقايق واقف است ، يقين دارند كه تمام مصلحتهاى مردم را مى داند، مطمئن اند كه خداوند طالب سعادت انسانها و تعالى و تكامل آنان است . از اين رو با اطمينان خاطر تسليم امر او مى شوند و بى چون و چرا اوامرش را اطاعت مى نمايند و در نتيجه به سعادت ابدى و كمال واقعى نايل مى گردند. از آنچه تا اينجا بيان شد، قسمت اول اين بحث يعنى فرق بين اسلام و ايمان واضح گرديد و روشن شد كه تسليم قبل از ايمان ناشى از معرفت بارى تعالى و به منظور نيل به صلاح و سعادت است . اسلام ، فرمانبردارى ظاهرى و تسليم برونى است ، ايمان عقد قلبى و تسليم درونى است . گردن نهادن به اوامر خداوند و تسليم قبل از ايمان فقط در حضور مردم صورت مى گيرد و در خلوت تسليم و اطاعتى وجود ندارد. اما تسليم بعد از ايمان هميشه و همه جا وجود دارد و افراد مؤ من واقعى ، هم در خلوت فرمانبردار اوامر بارى تعالى هستند و هم در جلوت و حضور مردم .
نشانه های ایمان کامل قسمت دوم بحث امروز توضيح درجات و مراتب ايمان است . امام سجاد (ع) عرض مى كند: بارالها! ايمان مرا به كاملترين مدارج آن برسان . براى آنكه بالاترين مراتب و درجات ايمان را بشناسيم ، لازم است در رواياتى كه از اولياى گرامى اسلام راجع به كمال ايمان رسيده و حاوى نشانه ها و علائم آن است دقت نماييم و منتهاى توجه خود را مبذول داريم تا با راهنمايى آن روايات به بالاترين مراتب ايمان واقف گرديم و در اينجا براى مزيد آگاهى شنوندگان محترم بعضى از آن احاديث ذكر مى شود. عن النبى صلى الله عليه و آله : ثلاثه من كن فيه يستكمل الايمان : رجل لايخاف فى الله لومه لائم ولايرائى بشى ء من عمله و اذا عرض عليه امران احد هما للدنيا و الاخر للآخره اختار امر الاخره على الدنيا(47) رسول اكرم فرموده است : سه چيز است كه اگر در كسى باشد ايمان خود را كامل نموده است : اول آن مردى كه در راه خدا و براى اعلاى حق از ملامت هيچ ملامت كننده اى نترسد. دوم آن كس كه هيچيك از اعمال خود را به ريا آلوده نكند. سوم شخصى كه وقتى دو امر به او عرضه شد يكى مربوط به دنيا و آن ديگر مربوط به آخرت ، آن را كه مربوط به آخرت است برگزيند و بر امر دنيا مقدم دارد. و عنه صلى الله عليه و آله فى جواب رجل ساله فقال : احب ان يكمل ايمانى . قال : حسن خلقك يكمل ايمانك (48) مردى به رسول اكرم عرض كرد: يا رسول الله ! دوست دارم ايمان من كامل شود. در جواب فرمود: اخلاق خود را نيكو و پسنديده كن ، بر اثر اين عمل ايمانت كامل مى شود. عن ابيجعفر (ع) قال : ثلاث من كن فيه استكمل الايمان : من اذا رضى لم يدخله رضاه فى الباطل و اذا غضب لم يخرجه غضبه من الحق و من اذا قدر لم يتعاط ما ليس له (49 ) امام باقر (ع) فرمود: سه چيز است كه اگر در كسى باشد ايمان خود را كامل نموده است : انسانى كه چون به امرى راضى شد رضاى او، او را در باطل وارد نكند، و وقتى خشمگين گرديد خشم او وى را از حق منحرف و منصرف ننمايد، و زمانى كه قدرت پيدا كرد به چيزى كه شايسته او نيست دست نگشايد. در كتابهاى دينى روايات متعددى از رسول گرامى اسلام و ائمه معصومين عليهم السلام درباره كمال ايمان رسيده و مجموع آن روايات ناظر به خلوص نيت و چگونگى گفتار و رفتار مؤ منين است و تماميت ايمان هر فرد به نسبتى است كه آن اعمال را انجام مى دهد و آن وظايف مهم و سنگين را عملا رعايت مى نمايد. عده معدودى از اولياى خدا هستند كه تمام نشانه هاى ايمان تام و كامل را عمل مى كنند و آنها را به كار مى بندند. اينان واجد كاملترين درجات ايمان اند و امام سجاد (ع) چنين ايمانى را از درگاه خداوند متعال درخواست مى نمايد. ناگفته نماند كه دعاى شريف ((مكارم الاخلاق )) خود مجموعه اى است كه قسمت اعظم نشانه هاى ايمان كامل را در بر دارد. اميد است كه با توفيق حضرت بارى تعالى تمامى اين دعا در سخنرانى هاى آينده شرح داده شود و شنوندگان محترم نيز با اراده جدى آنها را فراگيرند و عملا به كار بندند.
فصل-3
فصل سوم حذف است
3- بَلِّغْ بِإِيمَانِى أَكْمَلَ الْإِيمَانِ وَ اجْعَلْ يَقِينِى أَفْضَلَ الْيَقِينِ
3- بَلِّغْ بِإِيمَانِى أَكْمَلَ الْإِيمَانِ وَ اجْعَلْ يَقِينِى أَفْضَلَ الْيَقِينِ، بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم
راه وصول به ایمان کامل به خواست خداوند، موضوع بحث در سخنرانى امروز شرح اين دو جمله از دعاى شريف ((مكارم الاخلاق )) است : اول راه نيل به ايمان كامل و دوم قدر و منزلت ((يقين )) در اسلام . مطالعه در آيات الهى و دقت در نظام منظم آفرينش ما را به وجود خداوند دانا و حكيم ، مؤ من و معتقد مى نمايد ولى بايد توجه داشت كه تنها اعتقاد به وجود آفريدگار، ايمان كامل نيست . بلكه لازم است انديشه و افكار ما و همچنين گفتار و رفتار ما بر وفق رضاى حضرت بارى تعالى باشد تا به مقام شامخ ايمان كامل نايل شويم ، و براى شناخت رضاى او بايد نسبت به تمام آنچه رسول گراميش از راه وحى الهى فراگرفته و به مردم ابلاغ نموده است عقد قلبى داشته باشيم و بر طبق آنها عمل نماييم . راه وصول به ايمان كامل در حديثى از امان موسى بن جعفر عليهما السلام ارئه شده است : عن الكاظم عليه السلام قال : وجدت علم الناس فى اربع : اولها ان تعرف ربك و الثانى ان تعرف ما صنع بك والثالث اءن تعرف ما اراد و الرابع ان تعرف ما يخرجك من دينك (50) در بعضى از كتب ، اين حديث از امام صادق (ع) هم نقل گرديده است . اما ترجمه حديث : موسى بن جعفر عليهما السلام مى فرمايد: من علم مردم را در چهار چيز يافته ام : اول آنكه خدايت را بشناسى ، دوم آنكه بدانى در تو چه صنايعى را به كار برده ، سوم آنكه بدانى در آفرينش تو چه اراده اى داشته ، چهارم آنكه بدانى چه چيز ترا از دينت بيرون مى برد. مى توان گفت : كه اين چهار علم ، چهار آگاهى و معرفت واجب است كه تمام مردم دينا در همه ادوار بايد فراگيرند و عملا از آنها استفاده كنند تا بتوانند خويشتن را انسان بسازند و زمينه سعادت ابدى و كمال واقعى خود را مهيا نمايند.
1-خدا شناسی اولها ان تعرف ربك علم اول ، معرفت بارى تعالى و ايمان به وجود خالق حكيم است . شناخت خداوند به صورت معرفت فطرى با سرشت تمام انسانها آميخته و بيشتر مردم جهان در تمام ادوار با كشش آن معرفت متوجه آفريدگار شده و به الهيون پيوسته اند، اما اين ايمان آن نيست كه بتنهايى در انسان ايجاد مسئوليت كند و به انجام وظايف انسانيش وادار سازد. اين ايمان آن نيست كه پيمبران الهى فقط براى آن مبعوث شده باشند و در پيشبردش با خطرات عظيم مواجه گردند و بعضى از آنان ، سرانجام ، حيات خود را براى آن از دست بدهند. اين ايمان فقط مى تواند شخص مؤ من را از صف ماديون جدا كند و در صف الهيون قرار دهد. ايمان مورد نظر پيمبران الهى آن ايمانى است كه حس مسئوليت را در نهاد انسانها بيدار مى كند و آنان را بر نيك و بد اعمال خويش مكلف و مواخذ مى سازد، نه تنها آنكه با مطالعه در آيات الهى و نظام حكيمانه خلقت ، تنها به آفريدگار حكيم مؤ من شوند ولى منفعل از كنار آن ايمان بگذرند و كمترين اثر علمى در آنان نگذارد. ايمانى كه رسول معظم اسلام بر آن مبعوث گرديده و ماءموريت دارد مردم را بر طبق آن بسازد ايمانى است كه قرآن شريف درباره كسانى كه واجد آن گرديده و از آن عقيده مهم برخوردارند فرموده است : انما المومنون الذين اذا ذكر الله و جلت قلوبهم (51) مردمان با ايمان و پيوستگان واقعى به قرآن كسانى هستند كه وقتى نام خدا ذكر مى شوند از ابهت و عظمت بارى تعالى دلهاى آنان مى لرزد و دچار حالت خشيت درونى مى گردند. اين ايمان است كه مردم را از گناه و سرپيچى باز مى دارد و آنان را به صراط مستقيم سوق مى دهد و وادارشان مى كند كه اوامر الهى را بى چون و چرا به كار بندند و كوچكترين ظلم و ستمى را درباره بندگان خدا روا ندارند. براى نيل به ايمان انسان ساز و دست يافتن به چنين عقيده مقدسى آدمى بايد از مرحله اول علم چهارگانه اى كه حضرت موسى بن جعفر فرموده است بگذرد و به مرحله دوم آن برسد و در اين مرحله عقل خود را به كار اندازد و در خويشتن مطالعه نمايد.
2- خود شناسی حقیقی والثانى ان تعرف ما صنع بك . علم دوم آن است كه بدانى آفريدگار بزرگ در وجود تو چه صنايعى را به كار برده و چه ودايع گرانقدرى را به تو سپرده و تو را واجد چه سرمايه هاى عظيمى ساخته است . علم دوم ، آن علمى است كه آدمى را از خواب غفلت بيدار مى كند، پرده ناآگاهى و بى خبرى را مى درد، انسان را به وادى ديگرى مى برد و وامى دارد كه آدمى در كتاب خلقت خود دقت كند و خويشتن را به قدر قابليت و لياقت خود بشناسد. در علم دوم ، آدمى متوجه اين نكته مى شود كه من و جميع حيوانات و كليه جهان هستى مخلوق آفريدگار حكيم ، خداوند به من و همه حيوانات و كليه جهان هستى مخلوق آفريدگار حكيمم ، خداوند به من و همه حيوانات برى و بحرى صفات و تمايلات حيوانى از قبيل : شهوت و غريزه جنسى ، غضب ، حب خواب و ميل به استراحت ، حب غذا، حب اولاد، حب ذات ، حس دفاع ، انتقامجويى ، تفوق طلبى و برترى خواهى و ديگر تمنيات حيوانى را بخشيده است . تمام اين صفات ، مشترك بين حيوانات و انسان است ، ولى در كنار اين صفات حيوانى خداوند به انسان عقل و هوش سرشار داده ، وجدان اخلاقى و تمايلات عاليه انسانى عطا فرموده ، آزادى عمل وقدرت تكامل نامحدود بخشيده ، نطق و بيان براى شرح افكار خود به او ارزانى داشته ، و اين جهان با عظمت و محتويات كره زمين را محكوم و مقهور و مسخره او ساخته ، اين انسان قدرى كه فكر كند از خود مى پرسد كه آيا همه سرمايه را بى حساب به من داده ، آيا لغو و بيهوده اينقدر مرا مهم ساخته ، آيا ممكن است در اين جهان منظم ، من يك عضو زايد و بى حسابى باشم كه در خلقت من دقت نشده باشد، هرگز! بلكه او داراى عقل و تفكر است و خداوند درباره انسانى كه داراى خرد است و تعقل مى كند فرموده : ان فى خلق اليموات و الارض و اختلاف الليل و النهار لآيات لاولى الالباب . الذين يذكرون الله قياما و قعودا و على جنوبهم و يتفكرون فى خلق السماوات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا(52) در آفرينش آسمان و زمين و اختلاف شب و روز آياتى است براى صاحبان عقل و درايت ، آنانكه در حال قيام و قعود و در حالى كه به پهلو دراز كشيده اند به ياد خدا هستند، در خلقت آسمانها و زمين مى انديشند و مى گويند: بارالها اين ساختمان عظيم خلقت را باطل و بيهوده نيافريدى . خراميدن لاجوردى سپهر همى گرد گرديدن ماه و مهر مپندار از روى بازيگريست سراپرده اى اينچنين سرسريست در اين پرده يك رشته بيكار نيست سر رشته را برما پديدار نيست نه زين رشته سر مى توان تافتن نه سر رشته را مى توان يافتن انسان عاقلى كه مى گويد: پروردگارا! خلقت آسمانها و زمين بى حساب نيست ، اين انسان عاقل چطور مى تواند بگويد خلقت من با اين مزايا و سرمايه هاى پر ارزش بى حساب است ، چطور مى تواند به اين مطلب تفوه كند كه خداى خالق فرموده است : خلق لكم ما فى الارض جمعيا(53) سخر لكم مافى السموات و ما فى الارض جميعا(54) من تمام محتويات زمين را براى شما آفريده ام و همه آنچه را كه در آسمانها و زمين است براى شما مسخر و مقهور ساخته ام ، تفوه كند به اينكه اين انسان لغو آفريده شده ، هرگز اين سرمايه ها بيهوده به وى داده شده است ، هرگز. بايد قدم به قدم روى هر سرمايه اى دقت كند و روى هر يك از ودايع الهى فكر كند و دنبال هر فكرى به مسوليتى متوجه گردد و خود را براى صراط مستقيم و پيمودن راه سعادت آماده نمايد. در اين موقع ، علم سوم آغاز مى شود كه موسى بن جعفر عليهما السلام فرموده
3-دین شناسی و الثالث ان تعرف ما ارادمنك علم سوم اين است كه آدمى بداند خداوند از خلقت انسان چه اراده فرموده و از او چه مى خواهد. اگر مقصود بارى تعالى را درك نمايد و به هدف حكيمانه ذات اقدس الهى پى برد آن وقت وارد شاءن اساسى انسانيت مى شود، خود را در اعمال خويش مسئول مى يابد و بايد آن خطى را بپيمايد كه خدا اراده فرموده و از وى خواسته است . شناخت اراده الهى در مورد انسان جز به وحى بارى تعالى و اخبار ذات اقدس او نمى شود، يعنى ما اگر بخواهيم بدانيم كه خدا در خلقت ما چه اراده دارد و از ما چه مى خواهد بايد خودش بفرمايد و بايد از راه وحى به ما الهام نمايد و از راه پيمبران به اراده خدا پى ببرند و دستورهاى بارى تعالى را از فرستادگان خدا بگيرند، و اين برنامه در طول قرون متمادى در بين نسلهاى مختلف بشر در سراسر كره زمين معمول بوده و هر قومى پيمبرى داشته كه خداوند به وسيله او اراده الهى و مقصود حكيمانه خود را در خلقت بشر، به آنان انسانها ابلاغ فرموده است . منصور بن حازم . او از اصحاب امام صادق (ع) است و در مقام مناظره با گروهى از همين منطق استفاده نموده. منصور حازم به امام عرض كرد: قلت : من عرف اءن له ربا ينبغى له ان يعرف لذلك الرب رضى وسخطا و انه لايعرف رضاه وسخطه الا بوحى اورسول ، فمن لم ياته الوحى فقد ينبغى له ان يطلب الرسل ، فاذا لقيهم عرف انهم الحجه و ان لهم الطاعه المفترضه (55) من به آنان گفتم كسى كه مى داند خداوند او را آفريده و ذات اقدس الهى مالك اوست بايد بداند و سزاوار است بداند كه براى آن مالك و خالق خشنودى و خشمى است و اينكه رضا و سخطش جز از راه وحى نازل نمى شود شايسته است از پى رسولان الهى برود و اراده بارى تعالى را از گفته آنان بفهمد و در مقام عمل به كار بندد. موقعى كه فرستادگان خدا را ملاقات مى كند از راه شواهد و دلايلى كه در آنها و در سخنان آنها است متوجه مى شود كه اينان حجت الهى هستند و اطاعتشان بر مردم واجب و لازم است . آن كس كه فرستاده خدا را شناخت و به وى ايمان آورد بايد بدون قيد و شرط مطيع اوامر او باشد و تعاليمش را بدون چون و چرا به كار بندد، زيرا اطاعت از او اطاعت از خداوند است و دستورهايش چيزى جز اراده و خواسته حضرت بارى تعالى نيست . قرآن شريف مى فرمايد: من يطع الرسول فقد اطاع الله (56) كسى كه رسول خدا را اطاعت كند بى گمان خدا را اطاعت نموده است ، اطاعت از پيغمبر اطاعت از اراده الهى است و اطاعت از اراده الهى موجب نيل به كمال ايمان است و اين همان است كه امام كاظم (ع) فرموده : و الثالث ان تعرف ما اراد منك سومين علمى كه بشر بايد بشناسد و بداند اين است كه عارف شود كه خداوند آفريدگار از خلقت او چه اراده فرموده است . قرآن شريف كه هم اكنون در دست ماست حاوى اراده هاى الهى در شئون مختلف براى سعادت بشر و نيل به كمال انسانيت است . اما لازم است نكته اى همواره مورد توجه باشد و آن نكته اين است كه پروردگار عالم اراده خود را به صورت آياتى فرستاده كه بيان پيغمبر لازم بود آنها را توضيح دهد، فرموده : اقيموا الصلوه (57) اما نماز چيست ؟ اتوا الزكوه (58) چقدر زكوه داده شود؟ و از چه چيزهايى زكوه پرداخت گردد، و امثال آن . و لذا در قرآن شريف ، خداوند به پيغمبرش فرموده است : و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس مانزل اليهم (59) ما قرآن را بر تو نازل نموديم تا آنچه را كه خداوند به منظور تبيين اراده خود، بر مردم فروفرستاده است براى آنان بيان كنى و توضيح دهى . در حيات پيشواى گرامى اسلام ، مبين كتاب وحى ، شخص رسول اكرم صلى الله عليه و آله بود. براى اينكه بعد از آن حضرت حجت بر مردم تمام باشد و مسلمانان در شناخت اراده الهى دچار حيرت نشوند، به موجب روايات بسيارى كه تمام علماى عامه و خاصه ، با مختصر تفاوتى در عبارت ، از آن حضرت نقل نموده و در كتب خود آورده اند تبيين كتاب وحى را به عهده اهل بيت معظم خود، كه عالم به دقايق دستورهاى الهى هستند، گذارد و مردم را متوجه آنان نمود. از جمله آن احاديث ، اين روايت شريف است : عن النبى صلى الله عليه و آله قال : انى مخلف فيكم الثقلين : كتاب الله و عترتى اهل بيتى لن تضلوا ما تمسكتم بهما و انهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض (60) من دو امانت سنگين را بين شما به جاى مى گذارم : يكى كتاب خداست و آن ديگر عترتم يعنى اهل بيتم ، مادامى كه به اين دو متمسكيد از گمراهى مصونيد و اين دو از هم جدا نمى شوند تا در كنار حوض به من وارد گردند.
4- اسیب شناسی دینداری
والرابع ان تعرف ما يخرجك من دينك شناخت اراده الهى در خلقت بشر، علوم سوم است كه در حديث امام كاظم (ع) ذكر شده . اگر كسى اراده بارى تعالى را از راه قرآن شريف كه وحى الهى است تشخيص دهد و بر طبق آن عمل نمايد به ايمان كامل نايل مى گردد، ولى بايد هوشيار بود و توجه داشت ، چه هواى نفس در هر انسانى دشمنى است بسيار قوى و خطرناك ، آدمى را از صراط مستقيم منحرف مى كند، نه تنها راه كمال ايمان را به روى انسان مى بندد، بلكه ممكن است ايمان را بربايد و آدمى را بى دين سازد. جمله چهارم حديث امام كاظم (ع) ناظر به همين مطلب است كه فرمود: والرابع ان تعرف ما يخرجك من دينك چهارمين علمى كه آموختن آن ضرورت دارد اين است كه بدانى چه چيز ترا از دين خدا خارج مى سازد. از آنچه مذكور افتاد، قسمت اول بحث اين سخنرانى راجع به راه نيل به كمال ايمان بود و اين مطلب روشن شد. مهمترین آفت دین پیروی از تمنیات نفسانی واطاعت بدون قید و شرط از خواسته های دل وهوی های نفسانی است.انسان مومن باید بداند جه اموری موجب سخط وخشم الهی می شود واورا از زی عبودیت و بندگی خدا بیرون می برد.یعنی واجبات و محرمات الهی را خوب بشناسد ودر زندگی پیوسته مراقب خویش باشد.
منزلت یقین
قسمت دوم بحث ، درباره قدر و منزلت ((يقين )) در دين مقدس اسلام است . امام سجاد (ع) در پيشگاه الهى عرض مى كند: و اجعل يقينى افضل اليقين بارالها! يقين مرا از برترين و بالاترين يقينها قرار ده . در اسلام روايات بسيارى درباره قدر و قيمت يقين رسيده است كه در اين بحث پاره اى از آنها را ذكر مى شود. كان امير المؤ منين عليه السلام يقول : و اسالوا الله اليقين و ارغبوا اليه فى العاقبه و خير ما دار فى القلب اليقين (61) على (ع) مى فرمود:از خدا ((يقين )) را بخواهيد و راغب باشيد كه پرونده زندگى شما با يقين بسته شود و بهترين سرمايه معنوى كه در قلب دوران دارد يقين است. عن النبى صلى الله عليه و آله : خير ما القى فى القلب اليقين (63) رسول اكرم فرموده است : بهترين ذخيره و سرمايه اى كه در قلب افكنده مى شود ((يقين )) و اطمينان خاطر است . عن جابر الجعفى عن ابيعبد الله عليه السلام انه قال : يا اخاجعفى : ان اليقين افضل من الايمان و ما من شى ء اعز من اليقين (64) امام صادق (ع) به جابر جعفى فرموده است : جابر! يقين از ايمان برتر و بالاتر است و چيزى گرانقدر و ارزشمند از يقين نيست . به قدرى يقين در پيشگاه الهى اهميت دارد كه در حديث دگرى آمده : اذا اراد الله بعبد خير فقهه فى الدين و الهمه اليقين (65) وقتى خدا به بنده اى اراده نيكى كند و بخواهد او را مشمول خير و رحمت خود قرار دهد، اولا او را دين شناس مى كند و به مقررات اسلامى آگاه مى نمايد،. مى توان گفت : ((يقين )) آن تسليم بى قيد و شرط است كه بعد از ايمان واقعى در ضمير افراد مؤ من پديدار مى گردد. در حديثى از على (ع) آمده است كه آن حضرت نيز ((يقين )) را به تسليم واقعى معنى كرده و فرموده است : ان الاسلام هو التسليم و التسليم هو اليقين (75) على (ع) مى فرمايد: اسلام عبارت از تسليم است و تسليم همان يقين واقعى و اطمينان خاطرى است كه در ضمير مسلمانان راستين پديد مى آيد.
فصل -4
4- وَ انْتَهِ بِنِيَّتِى إِلَى أَحْسَنِ النِّيَّاتِ بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم امام سجاد (ع) در سومين جمله دعاى ((مكارم الاخلاق )) بعد از ذكر صلوات عرض مى كند: بارالها! نيت مرا به بهترين و پاكترين نيات منتهى كن . . نيت در شرع مقدس اسلام اهميت بسيار دارد و خوب و بد آن مورد توجه شارع مقدس است و مردم را درباره آن دو آگاه فرموده است . مجمع البحرين مى گويد: النيه هى القصد و العزم على الفعل (80)
(تعریف نیت) نيت عبارت از قصد و تصميم است كه آدمى براى انجام عملى در باطن اتخاذ مى كند و بر طبق آن عمل مى نمايد. نيت آنقدر مهم است كه ارزش اعمال مردم بر وفق نيتى است كه دارند: اگر قصدشان خوب و عالى باشد عمل او زنده و پر قيمت است و اگر نيتشان آلوده و پليد باشد عمل ارزش معنوى ندارد و مى تواند منشاء كيفر شود. در اين باره روايات متعددى رسيده است كه به طور نمونه به بعضى از آنها اشاره مى شود: روايت اول حديثى است از جابربن عبدالله انصارى كه مى گويد: سمعت رسول الله يقول : رجلان فى الاجر سواء، رجل مسلم اعطاه الله مالا يعمل فيه بطاعه الله و رجل فقير يقول اللهم لو شئت رزقتنى مارزقت اخى فا عمل فيه بطاعه الله (81) پيمبر گرامى فرموده است : دو مرد در اجر و پاداش با يكديگر مساوى هستند، يكى آن مرد مسلمى كه خداوند به او ثروت عطا كرده و او ثروت خود را در راه طاعت بارى تعالى به كار مى برد و مصرف مى نمايد، و مرد فقيرى كه مال ندارد و مى گويد، بارالها اگر بخواهى به من رزق عنايت كنى و مال بدهى همانند آنچه به برادر دينيم دادى من هم ، مانند آن برادرم ، به طاعت تو عمل مى كنم . پيمبر اسلام مى فرمايد: اين دو نفر در اجر مساوى هستند، با آنكه اولى نيت خوب كرده و مال داده و دومى فقير بوده و فقط قصد و اراده طاعت خدا را، در صورت تمكن و ثروت ، داشته است . در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده است كه فرمود: انما الاعمال بالنيات و لكل امرى ء مانوى فمن غزا ابتغاء ما عند الله عزوجل فقد وقع اجره على الله عزوجل و من غزا يريد عرض الدنيا اونوى عقالا لم يكن له الا مانوى (82) درباره غزوه و جنگ ، رسول اكرم ، مردم را به ارزش نيت و قصد آنان متوجه مى كند و مى فرمايد: اعمال مردم تابع نيتهاى آنان است ، و هر انسانى آن را كه قصد كرده است به دست مى آورد. بعد مى گويد: كسى كه به جنگ مى رود و در صحنه پيكار جهاد وارد مى شود و قصد او خداوند است ، يعنى براى اعلان حق جنگ مى كند اجر او بر عهده خداست . اما كسى كه به غزوه و جهاد مى رود ولى اراده او اموال دنيوى و متاعهاى زندگى است ، لم يكن له الا مانوى چيزى جز آنچه را كه نيت كرده نصيبش نمى شود.
(مراتب نیت ) امام سجاد (ع) عرض مى كند: بارالها! نيت مرا به بهترين نيتها منتهى بفرما. از اين جمله امام روشن مى شود كه ((نيت )) همانند ايمان و همانند يقين داراى مراتب و درجات است و امام (ع) بهترين آن را از پيشگاه الهى درخواست مى نمايد. براى اينكه درجات نيت روشن شود، مثلى را در مورد عبادت ذكر مى كنيم .
(ریا همانند شرک به خدا عمل را تباه می کند))
گاهى قصد آدمى در عبادت زشت و پليد است ، گاهى تصميم انسان در عبادت خوب و درست است ، و گاهى نيت آدمى در عبادت خوبتر و عالى تر يعنى بهترين نيت است . اما نيت آلوده و پليد در عبادت همانند بندگى رياكاران است كسى كه بخواهد عبادت صحيح انجام دهد بايد عبادت را براى خدا و به قصد قربت به عمل آورد، اما اگر يك نفر براى جلب توجه مردم و نفوذ در افكار آنان و براى اينكه مردم درباره او بگويند مرد خوبى است ، رياكارانه عبادت مى كند و در باطن كمترين توجهى به خدا ندارد و تمام توجه او به مردم و جلب قلوب آنان است ، اين نيت در شرع مقدس بسيار پليد است . رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به مردم مى فرمود: فاتقوا الله واجتنبوا الريا فانه شرك بالله ان المرائى يدعى يوم القيامه باربعه اسماء: يا كافر، يا فاجر، يا غادر، يا خاسر! حبط عملك و بطل اجرك (83) پيشواى گرامى اسلام به مردم مى فرمايد: از خدا بترسيد و از ريا اجتناب نماييد كه ريا شرك به خداوند است . رياكار در قيامت به چهار نام خوانده مى شود: اى كافر، اى فاجر، اى مكار، اى زيانكار! عملت حبط شد و از ميان رفت و اجرت باطل شد و در مقابل عباداتى كه به ريا انجام داده اى امروز پاداشى ندارى . در اسلام نه تنها ريا در عبادت موجب انحراف از صراط مستقيم و مايه بدبختى است ، بلكه رياكارى در غير عبادات نيز مذموم و ناپسند است . در حديث آمده است كه رسول اكرم مى فرمود: كسى كه خانه اى را به منظور رياكارى و به رخ مردم كشيدن بنا نمايد، همان خانه در قيامت به صورت طوق آتشى به گردنش افكنده مى شود و با همان طوق به جهنم مى رود، مگر آنكه قبل از مرگ توبه كند و آن لكه تاريك را از صفحه اعمال خود بزدايد و از ميان ببرد. قيل يا رسول الله ! كيف يبنى رياء وسمعه : قال يبنى فضلا على ما يكفيه استطاله منه على جيرانه و مباهاه لاخوانه (84) عرض شد يا رسول الله ! چگونه خانه ريا مى سازد؟ فرمود: خانه مى سازد بيش از نيازمندى و احتياج خود و هدفش در اين كار آن است كه در مقام همسايگان بلند پروازى كند و به برادران دينى خود فخرفروشى نمايد. نتيجه ،آنكه نيت ريا در تمام موارد مذموم است و در امر عبادت مذمومتر؛ كسى كه براى جلب توجه مردم نماز بخواند، كسى كه براى جاه و نوذ در افكار دگران به حج بيت الله برود، و خلاصه كسى كه انگيزه اش در عبادت يكى از شئون مادى و دنيوى باشد، عبادتش باطل و عملش مشركانه است ، قرآن شريف در اين باره فرمود: (نیت خوب ونیت خوبتر) نيت خوب و نيت خوبتر يا نيت حسن و نيت احسن را با توجه به انگيزه عبادات مؤ منين عادى ، كه اكثريت جامعه مسلمين از آنان تشكيل يافته است ، و انگيزه عبادات اولياى بزرگوار الهى ، كه در هر عصر و زمان عده معدودى بوده و هستند، مى توان تشخيص داد.
(نیت خوب ونیت حسن) يك فرد مسلمان عادى كه به خداوند آفريدگار و نبوت پيغمبر گرامى اسلام و روز جزا ايمان واقعى دارد، قرآن شريف را وحى خدا مى داند و به تمام محتويات آن مؤ من و معتقد است در كتاب خدا دقت مى كند و مى بيند كه خداوند در آيات بسيارى به افراد مؤ من و صاحبان اعمال صالحه وعده بهشت جاودان داده و از آن جمله فرموده است : و بشر الذين آمنوا و عملوا الصالحات ان لهم جنات (86) اى پيغمبر گرامى ! به افرادى كه ايمان آورده و داراى اعمال صالحه اند مژده بده كه در قيامت از جنات و رحمتهاى بزرگ خداوند برخوردارند. همچنين مى بينيد كه در مواقع و موارد متعددى خداوند از گناهكاران سخن گفته و به آنان وعده عذاب قطعى داده ، عذابى بسيار شديد، از آن جمله فرموده است : فان لم تفعلوا و لن تفعلوا فاتقوا النار التى و قودها الناس و الحجاره (87) به اين مردم بگو: اگر فرمانم بريد و نخواهيد برد از عذابى بترسيد و از آتشى بپرهيزيد، آتشى كه آتشگيره آن مردم و سنگ است . اين فرد با ايمان براى اطاعت امر الهى و انجام وظيفه عبوديت و بندگى نماز مى خواند اما انگيزه او در نماز و اطاعت ، نيل به بهشت جاودانى است كه خداوند وعده فرموده و مؤ منين راه به آن بشارت داده است و همچنين اين انسان با ايمان از منهيات الهى پرهيز مى كند و به منظور اطاعت فرمان او پيرامون گناه نمى گردد و انگيزه او در اين عمل آن است كه از عذاب شديد الهى مصون بماند و گرفتار مصائب و بلاياى جانكاه تا قيامت نشود. نيت اين فرد مسلمان خوب و حسن است و عملى را كه انجام داده صحيح و طبق موازين شرع مقدس است
(نیت خوب واحسن النیات)
. اما نيت بهتر و قصد نيكوتر آن اراده خالصى است كه ائمه معصومين عليهم السلام و اولياى گرامى الهى در دل دارند. انگيزه آنان در اطاعت بارى تعالى نيل به پاداش قيامت يا مصون ماندن از عذاب روز جزا نيست ، بلكه آنان خدا را براى خدا عبادت مى كنند و منشاء چنين بندگى ، ايمان كامل و معرفت بسيار رفيع نسبت به ذات مقدس پروردگار است . على (ع) در اين باره در پيشگاه الهى عرض مى كند: الهى ماعبدتك خوفا من نارك و لاطمعا فى جنتك لكن وجدتك اهلا للعباده فعبدتك (88 ) خدايا! عبادت و بندگى من نه براى ترس از آتش توست و نه به منظور نيل به بهشت جاودان است ، بلكه ترا شايسته عبادت دانستم از اين رو ترا بندگى نمودم. امابيشتر مردم از اينكه خدا را لوجه الله و براى تقرب به او عبادت كنند معذورند، زيرا اينان از خداوند آن را كه مى دانند اميد به رحمت و ترس از عذاب اوست و بالاترين مرتبه اطاعت و عبادت آنان اين است كه متذكر آتش دوزخ شوند و نفس خود را از عقاب آن برحذر دارند و به ياد بهشت جاودان باشند و نفس خويش را براى نيل به آن ترغيب نمايند. مردم مسلمان به استثناى عده معدودى از اولياى بزرگ خدا معنى عبادت را به نيت اجلال الهى و به قصد طاعت و عبوديتش نمى فهمند، چه رسد به آنكه در مقام عمل ، آن را انجام دهند و اگر اين قبيل افراد را به چنين تكليفى مكلف نمايند، تكليف فوق توان و طاقت به عهده آنان گذارده شده است . اميد به ثواب روز جزا و ترس از عذاب شديد قيامت كه در قرآن شريف مكرر و با عبارات مختلف خاطرنشان گرديده ، بزرگترين محرك مسلمانان در اطاعت از اوامر الهى و اجتناب از منهيات بارى تعالى بوده و هست و از نظر روايات مورد تاءييد ائمه معصومين عليهم السلام است ..
عن ابيعد الله عليه السلام قال : ان العباده ثلاثه : قوم عبدوا الله عزوجل خوفا فتلك عباده العبيد، و قوم عبدوا الله تبارك و تعالى طلب الثواب فتلك عباده الاجراء، و قوم عبدوا الله عزوجل حبا له فتلك عباده الاحرار وهى افضل العباده (93) امام (ع) مى فرمايد: عبادت كنندگان حضرت بارى تعالى سه گروه اند: گروهى خدا را از ترس عذاب بندگى مى كنند، اين عبادت بردگان است كه اطاعتشان از ترس كيفر مولى است . گروهى خدا را به منظور دستيابى به پاداش ، عبادت مى كنند و اين ، عبادت اجيران و مزدبگيران است . و گروهى خدا را به انگيزه محبت و دوستى بارى تعالى عبادت مى كنند و اين ، عبادت آزادگان و برترين و بالاترين عبادات است . ملاحضه مى شود كه امام عليه السلام عبادت گروه اول و گروه دوم را عبادت خوانده و در رديف عبادت گروه سوم ذكر فرموده است ولى عبادت گروه سوم را كه به انگيزه محبت و دوستى خداوند انجام داده اند بهترين و برترين بندگى معرفى نموده و عبادت این گروه را آزادگان و احرار خوانده است
از آنچه معروض گرديد روشن شد كه نيتهاى مردم در عباداتى كه انجام مى دهند متفاوت است و ارزش عبادت هر فردى به تناسب ارزش نيت اوست . عن النبى صلى الله عليه و آله و سلم قال : انما الاعمال بالنيات و لكل امرى ء مانوى (94) رسول اكرم فرمود است : اعمال مردم تابع نيتهاى آنان است و نصيب هر فرد از عملى كه انجام داده آن چيزى است كه در نظر داشته است . ناگفته نماند كه نه تنها عبادات مردم تابع نيتهاى آنان است بلكه اعمال عادى و روزمره افراد با تصميمى كه محرك آنان شده و به فعاليتشان وادار نموده سنجيده مى شود. مر على النبى صلى الله عليه و آله رجل فراى اصحاب رسول الله من جلده و نشاطه فقالوا يا رسول الله لوكان هذا فى سبيل الله . فقال صلى الله عليه و آله : ان كان خرج يسعى على ولده صغارا فهو فى سبيل الله و ان كان خرج يسعى على ابويه شيخين كبيرين فهو فى سبيل الله و ان كان خرج يسعى على نفسه يحبها فهو فى سبيل الله و ان كان خرج يسعى رياء و مفاخره فهو فى سبيل الشيطان (95) مردى بر رسول اكرم گذر كرد. اصحاب آن حضرت او را مردى فعال و قوى يافتند، به حضرت عرض كردند: چه خوب بود اين شخص ، نيرو و نشاطى را كه دارد در راه خدا مصرف مى نمود و براى او فعاليت مى كرد. حضرت در پاسخ فرمود: اگر سعى و عمل او براى فرزندان صغيرش باشد كه او در راه خداوند است ، اگر سعى و عمل او براى پدر و مادر پيرش باشد كار او در راه خداوند است ، اگر سعى و عملش براى تاءمين زندگى شرافتمندانه و آبرومند خودش باشد كارش براى خداوند است . اما اگر كار و كوشش مى نمايد و انگيزه او در عمل رياكاريى و فخرنمودن بر دگران باشد كار او براى شيطان است . ملاحضه مى فرماييد كه نيت مردم نه فقط در عباداتشان موثر است ، بلكه در كارهاى عادى و اعمالى هم كه در جامعه انجام مى دهند نيز اثر دارد و با تفاوت نيت ، ارزش معنوى عمل متفاوت مى گردد، و در قيامت كه روز پاداش و كيفر است اعمال هر فرد بر اساس نيتى كه در دنيا داشته و بر طبق آن عمل نموده است محاسبه مى شود. عن النبى صلى الله عليه و آله : يحشر الناس على نياتهم (96) پيغمبر فرموده است : مردم ، در قيامت ، بر طبق نياتشان محشور مى شوند. از مجموع آنچه بيان شد اين نتيجه به دست آمد كه نيتهاى خوب و مرضى خداوند، چه در عبادات و چه در امور عادى زندگى ، درجات و مراتبى دارد و امام سجاد عليه السلام از پيشگاه الهى درخواست مى كند: و انته بنيتى الى احسن النيات بارالها! نيت مرا به بهترين و برترين مدارج نيتها منتهى كن ، يعنى آن را به عاليترين درجات نيت برسان و مرا از مزاياى آن برخوردار بفرما.
5 - وَ انْتَهِ بِنِيَّتِى إِلَى أَحْسَنِ النِّيَّاتِ وَ بِعَمَلِى إِلَى أَحْسَنِ الْأَعْمَالِ
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم
(درخواست احسن الاعمال)
. به خواست خداوند موضوع سخنرانى امروز، درباره عمل است ، امام سجاد (ع) از خداى تعالى مى خواهد كه عملش به بهترين اعمال پايان يابد. از اين جمله كه امام درباره احسن الاعمال مى گويد روشن مى شود كه اعمال مردم همانند نيتهايشان ، از نظر ارزش معنوى ، درجات و مراتبى دارد و امام (ع) از پروردگار درخواست مى كند كه عملش بهترين و عالى ترين اعمال باشد.
(معیارارزشمندی واحسن بوذن اعمال) (عمل مطابق با شرع ونیت الهی)
اولين مطلبى كه بايد درباره ((عمل خوب )) معروض گردد آن است كه عمل بايد با سنت اسلام و برنامه شرع مقدس منطبق باشد و اگر از نظر نيت ، از نظر گفتار، و از نظر حركات جوارح با شرع و سنت منطبق نباشد اصولا آن را نمى توان ((عمل نيك )) ناميد. حديثى از رسول مكرم روايت شده كه اين مطلب را به خوبى روشن مى كند: قال رسول الله صلى الله عليه و آله : لا يقبل قول الا بالعمل و لا يقبل قول و عمل الا بنيه و لايقبل قول و عمل و نيه الا باصابه السنه (97) سخنى پذيرفته نمى شود مگر با عمل ، و عمل و سخنى قبول نمى شود مگر با نيت ، و سخن و عمل و نيتى مقبول نيست مگر آنكه منطبق با سنت باشد. بنابراين انجام عمل نيك در آيين مقدس اسلام بايد هم به زبان باشد، هم به بدن ، و هم به نيت ، و تمامى اين سه قسمت بايد منطبق با برنامه شرع اسلام و تعاليم مقدس رسول اكرم انجام گيرد.
(ملاک شرافت در آخرت اعمال نیکو است)
امام هادى (ع) فرموده است : الناس بامواللهم فى الدنيا و باعمالهم فى الاخره (104) حضرت امام على النقى (ع) مى فرمايد: در دنيا مردم را با سرمايه مالى آنان مى سنجند، اما در قيامت با اعمال خوب و شريفشان سنجيده مى شوند. افراد بايد در دنيا به گونه اى قدم بردارند كه بتوانند از آن كارهاى نيك و شريفى كه در اينجا انجام مى دهند در آخرت مستفيد و بهره مند گردند. عن على السلام قال لرجل ساله ان يعظه فقال (ع): لاتكن ممن يرجو الاخره بغير العمل (105) مردى از امام على (ع) درخواست نمود كه او را موعظه كند. امام (ع) در مقام اندرز دادن به او فرمود: از آن مردمى مباش كه اميد به پيروزى و سعادت در آخرت داشته باشند بدون اينكه در دنيا اعمال صالحه اى انجام دهند. براى اينكه ارزش عمل ، هر چه بهتر و عالى تر در نظر شنوندگان محترم روشن شود و توجه فرمايند كه در زندگى چگونه قدم بر مى دارند و با چه كيفيتى عمر شريف خود را مى گذرانند روايتى از رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم ذكر مى شود: ان لاحدكم ثلاثه اخلاء: منهم من يمتعه بما ساله فذلك ماله ، و منهم خليل ينطلق معه حتى يلج القبر ولا يعطيه شيئا ولا يصحبه بعد ذلك فاولئك قريبه ، و منهم خليل يقول : و الله انا ذاهب معك حيث ذهبت ولست مفارقك فذلك عمله ان كان خيرا و ان كان شرا.(106) رسول معظم فرموده : براى هر يك از شما سه دوست وجود دارد: يكى آن دوستى كه ترا از خواهشهايت بهره مند مى ساد و خواسته هاى ترا جامه تحقق مى پوشد و آن دوست ، دارايى توست ، دوست ديگر آن است كه با تو همقدم و همراه است تا هنگامى كه به خانه قبر وارد شوى و پس از دفن از تو جدا مى شود، نه به تو چيزى مى دهد و نه با تو مصاحبت مى نمايد و آن اقرباى تو مى باشند. اما دوست سوم همراه انسان مى ماند و آن رفيقى است كه عمل ماست . حضرت مى فرمايد: عمل مى گويد به خدا قسم ! هر جا بروى من با تو مى آيم و هرگز از تو جدا نمى شوم ، خواه عمل خوب و خير باشد و خواه فعل شر و ناپسند. بنابراين اعمال ما در دنيا از ما صادر مى شود ولى از ما جدا نمى شود، در عالم برزخ همراه ماست ، در عالم قيامت با ماست .
(معیار نیت اخسن ا خلاض است) اينك براى روشن شدن كلام امام سجاد (ع) بايد توضيح داده شود كه عمل حسن و احسن يا كار خوب و خوبتر چيست و چگونه مى توان آن را انجام داد. بى گمان اساسى ترين شرط عمل خوب و عمل خوبتر خلوص نيت است و نيت خالص در حديث امام صادق (ع) با جمله كوتاهى بيان شده است و فرموده : والعمل الخالص الذى لا تريد ان يحمد ك عليه احد الا الله تعالى (112) امام مى فرمايد عمل خالص آن است كه در انجام آن متوقع نباشى كه احدى غير از خدا ترا سپاس گويد و تحسين و تمجيد نمايد، پس اگر كسى در عبادت از همه مخلوق منقطع شود و فقط و فقط متوجه خدا باشد و براى اطاعت امر او عبادت نمايد پروردگار، آن عمل خالص را مى پذيرد و به عمل كننده پاداش مى دهد. عن ابيجعفر عليه السلام قال : لايكون العبد عابدا لله حق عبادته حتى ينقطع عن الخلق اليه فحينئذ يقول هذا خالص لى فيقبله بكرمه (113) امام باقر (ع) مى فرمايد: بنده نمى تواند بشايستگى و چنانكه بايد خداى را عبادت كند تا از جميع مخلوق منقطع گردد و از همه مردم چشم پوشى نمايد، در اين موقع خداوند مى فرمايد: اين عمل ، خالص براى من است و به منظور من انجام گرفته و من نيز به كرم خود آن را مى پذيرم و پاداش مى دهم.
آفات پس از عمل
الف:گناهان نكته اى كه لازم است مورد كمال توجه شنوندگان قرار گيرد و همواره آن را به خاطر داشته باشند اين است كه عمل خالصانه به جا آوردن مشكل است اما اصل عمل يا خلوص نيت در عمل را در طول ايام زندگانى و تا پايان عمر محافظت نمودن بسى مشكلتر. عن ابيعبد الله عليه السلام قال : الابقاء على العمل حتى يخلص اشد من العمل (114) امام مى فرمايد: باقى نگاهداشتن عمل و ابقاى خلوص نيت از خود عمل مشكلتر است . امام صادق (ع) مى گويد: ادمه دادن خلوص نيت در عمل از خود عمل مشكلتر و سخت تر است . گاهى از اوقات ، افراد، اعمال شايسته اى در ايام زندگى خود انجام مى دهند كه اگر آن اعمال محفوظ بماند و از ميان نرود سرمايه بسيار بزرگى براى قيامت خواهد بود. اما بدبختانه بسيارى از انسانها پس از آن اعمال نيك مرتكب گناهان بزرگى مى شوند كه باعث حبط اعمال خوب آنان مى گردد و آن كارهاى پسنديده را از ميان مى برد. اولياى اسلام در پاره اى از مواقع اين خطرات بزرگ را تذكر مى دادند و مسلمانان را از سقوط اعمالشان آگاه مى كردند. عن ابيجعفر عليه السلام قال : قال رسول الله صلى الله عليه و آله من قال ((سبحان الله )) غرس الله له بها شجره فى الجنه و من قال ((الحمدلله غرس الله له بها شجره فى الجنه و من قال ((لا اله الا الله )) غرس الله له بها شجره فى الجنه و من قال ((الله اكبر)) غرس الله له بها شجره فى الجنه . فقال رجل من قريش : يا رسول الله ! ان شجرنا فى الجنه لكثير. قال نعم ، ولكن اياكم ان ترسلوا عليها نيرانا فتحرقوها(115) امام باقر از رسول اكرم صلى الله عليه و آله حديث نموده است كه فرموده : هر كس بگويد ((سبحان الله )) خدا براى او در بهشت درختى غرس مى كند، هر كس بگويد ((الحمدالله )) خداوند در بهشت براى او درختى مى نشاند، هر كس بگويد ((لا اله الا الله )) خداوند در بهشت براى او درختى غرس مى كند، هر كس بگويد ((الله اكبر)) خداوند در بهشت براى او درختى مى نشاند. در واقع رسول گرامى مى خواهد بفرمايد: ذكر ((سبحان الله و الحمدلله ولا اله الا الله والله اكبر)) آنقدر ارزشمند و گران قيمت است كه هر جمله آن يعنى هر يك از اذكار چهارگانه آن مى تواند درختى را براى گوينده آن به امر الهى در بهشت غرس نمايد. يكى از افراد قريش كه در محضر حاضر بود عرض كرد يا رسول الله ! پس درختان ما در بهشت بسيار است زيرا ما بسيار اين ذكر را مى گوييم . حضرت فرمود: بلى بسيار است ولكن بپزهيزيد از اينكه آتشى را از پى اين اذكار بفرستد كه آن درختها را به آتش بكشد و نابود كند. در اينجا امام باقر (ع) گفته رسول اكرم را بيان مى كند تا اينكه به مؤ منين بفهماند كه ذكر خدا گفتن و تسبيح نمودن مهم است اما اگر ما از پس آن آتشى نفرستيم و نابودش ننماييم
.ب:ریاء پس ازعمل گاهى حس خودخواهى و خودپسندى اعمال بسيار پاك و مقدس ما را آلوده مى كند و آنچنان ما را به راه بدبختى سوق مى دهد كه به جاى دريافت پاداش از آن كارهاى نيك دچار عذاب و كيفر مى شويم . حديثى در كتاب شريف كافى از امام باقر (ع) نقل شده كه بسيار آموزنده و راهنماست و اگر انسان مراقبت كند كه آلوده نشود و اين حديث را عملا به كار بندد نفع زيادى عايدش مى گردد عن البيجعفر عليه السلام انه قال : الابقاء على العمل اشد من العمل . قال يصل الرجل بصله و ينفق نفقه لله وحده لا شريك له فكتب له سرا ثم يذكرها فتمحى و تكتب له علانيه . ثم يذكرها فتمحى و تكتب له رياء(117) امام باقر (ع) مى فرمايد كه ابقا بر عمل نيك مشكلتر از هود عمل است . راوى مى فرمايد: يك انسان مسلمان كه محرمانه به ديدار يك مسلمان مى رود و براى خدا و به قصد خالص پروردگار به او انفاق مى كند و مساعدت مى نمايد، اين عمل او چون مخفيانه بوده به عنوان يك عبادت سرى در نامه عملش نوشته مى شود و عبادت سرى اجر بسيار بسيار بزرگ دارد. چندى نمى گذرد، اين مرد انفاق كننده از خدمت و انفاق خود نام مى برد و به دگرى مى گويد: من از آن شخص ديدار كردم و به او رسيدگى نمودم . در نتيجه اين اظهار، جنبه سرى بودن از ميان مى رود عمل از ميان مى رود و به جاى آن ، علانيه نوشته مى شود. بعدا چندى نمى گذرد كه باز با دگرى صحبت مى كند كه من نيمه شب براى رسيدگى به او به در منزل او رفتم و سرى هم رفتم ، پرده او را مى درد، آبروى او را مى برد، فتكتب له رياء: به جاى عمل خالصانه سرى عمل رياى علنى براى او نوشته مى شود و عمل ريا، كيفر و مجازات دارد.
7- اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اكْفِنِى مَا يَشْغَلُنِى الِاهْتِمَامُ بِهِ، وَ اسْتَعْمِلْنِى بِمَا تَسْأَلُنِى غَداً عَنْهُ، وَ اسْتَفْرِغْ أَيَّامِى فِيمَا خَلَقْتَنِى لَهُ
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم امام سجاد عليه السلام دعاى ((مكارم الاخلاق را با صلوات بر پيمبر اسلام و اهل بيت گراميش آغاز نمود سپس درخواستهاى خود را درباره ايمان ، يقين ، نيت ، و عمل ، به پيشگاه الهى عرضه داشت ، دوباره ذكر صلوات را تجديد نموده و از پى آن دعاهايى را به عرض رسانده است كه به خواست خداوند سه جمله بعد از صلوات موضوع بحث اين سخنرانى است
(طلب کمک از خدا در کارهایی که لازم نیست شخصاآن را انجام بدهم)
. در جمله اول عرض مى كند: و اكفنى ما يشغلنى الاهتمام به بارالها! كفايت كن مرا در چيزى كه اگر خود به انجام آن همت گمارم وقتم را اشغال مى كند و از كارهاى اساسيم باز مى دارد. الكفايه قيام شخص مقام آخر فى قضاء حوايجه : كلمه ((كفايه )) در لغت عرب عبارت از اين است كه شخصى در مقام دگرى به منظور قضاء حوايج او قيام كند. پس امام سجاد (ع) از خداوند، اين عنايت را تقاضا مى كند كه پروردگارا! آن كارى را كه على القاعده من بايد انجام دهم و وقتم را مى گيرد تو لطف كن و موجباتى فراهم نما كه بدون صرف وقتم آن قضيه حل شود و آن حاجت برآورده گردد. اين جمله از دعاى امام (ع) ناظر به كارهايى است كه هدف از آنها فقط انجام عمل است و شخص معين در تصدى آنها مورد نظر نيست . مثلا جوانى شايسته و لايق براى ادامه تحصيل و نيل به مدارج عالى علمى از زاهدان به تهران آمده و با جديت مشغول درس است . مادرش در زاهدان بيمار مى شود و اگر به وى نرسند خيلى زود حياتش پايان مى يابد. طبيب بر بالينش مى آورند، او نسخه مى دهد ولى داروى آن را فقط در بيمارستان معينى در تهران مى توان تهيه نمود. نسخه را مسافرى كه با هواپيما عازم تهران است با خود مى آورد كه به فرزند آن مادر بيمار برساند و آن دارو را زود تهيه كند و به زاهدان ببرد. دارو تهيه مى شود ولى اين محصل محترم در اين فكر است كه اگر بخواهد خودش دارو را به زاهدان ببرد حداقل يك هفته عمرش در اين شهر مصروف مى گردد و به ديد و بازديد بايد سرگرم شود و در نتيجه ، از درس و حضور در كلاس درس باز مى ماند. چون آن محصل ، مردى الهى است و علاقه مند به شئون معنوى همانطور كه در خيابان راه مى رود متوجه ذات اقدس بارى تعالى مى گردد و به ياد دعاى امام سجاد (ع) مى افتد و عين دعا را به زبان مى آورد يا آنكه به فارسى به خدا عرض مى كند: واكفى ما يشغلنى الاهتمام به بارالها! تو امر مرا كفايت كن و كارى كن كه من به اين قضيه اشتغال نيابم و وقتم به هدر نرود و دگرى دارو را به زاهدان برساند. طولى نمى كشد كه در خيابان با يك مرد محترمى از اهل زاهدان كه در همسايگى آنان سكونت دارد برخورد مى كند. آن همسايه محصل را به گرمى تلقى مى نمايد و پس از سلام و احوالپرسى ، محصل به او مى گويد: مادرم بيمار شده ، نسخه او را به وسيله مسافر هواپيما به تهران فرستاده اند، من دوا را تهيه نموده ام ، نمى دانم چه كنم كه هر چه زودتر اين دوا به مادرم برسد. آن مرد محترم زاهدانى مى گويد: دو ساعت بعد، من با طياره عازم زاهدانم . دارو را با كمال علاقمندى به مادرت مى رسانم و شما از اين نظر، تشويش خاطر نداشته باشيد. دارو را به او مى دهد، خداحافظى مى كند. آن مرد هم در موعد مقرر با طياره به زاهدان مى رود و دارو، بموقع ، به دست مادرش مى رسد و موجبات درمان او فراهم مى گردد. اين است معناى دعاى امام سجاد (ع) كه به پيشگاه الهى عرض مى كند: بارالها! تو كفايت كن مرا از آن چيزهايى كه اگر خودم بخواهم به آنها اشتغال پيدا كنم و آنها را انجام دهم وقت مرا مى گيرد و از كار اساسيم باز مى دارد. چه بسيارند افرادى كه لايق و شايسته اعمال بزرگ اند اما در طول زندگى قسمت مهمى از عمر گرانقدرشان در كارهايى مصروف مى گردد كه دگرى هم مى تواند به نيابتشان آن كارها را انجام دهد و اينان وقت خود را در اعمالى مهم صرف نمايند. اگر اين گروه داراى ايمان واقعى به خدا باشند مى توانند به پيروى از امام سجاد (ع) دعا كنند و صميمانه از خدا بخواهند كه مسبب الاسباب ، وسيله انجام آن امر را فراهم آورد بدون اينكه عمر گرانقدرشان در آن راه به كار برده شود. اگر دعاى اينان واجد شرايط استجابت باشد و مقبول درگاه بارى تعالى واقع شود و مستجاب گردد قسمت مهمى از سرمايه عمرشان صرفه جويى خواهد شد و مى توانند آن را در راهى به كار برند كه موجب تعالى روح و تكامل معنوى آنان گردد و به مدارج عالى ترى دست يابند.
(درخواست توفیق در کارهایی که در حیطه مسئولیت من است وباید خودم انجام بدهم) امام سجاد (ع) در جمله دوم دعا كه قسمتى از موضوع بحث امروز است معيارى را براى آن قبيل اعمالى كه آدمى مسول آنهاست و بايد خودش انجام دهد بيان نموده و آن را به صورت دعا از پيشگاه الهى درخواست مى كند. و استعملنى بما تسالنى غدا عنه بارالها! مرا عامل كارهايى قرار ده كه فرداى قيامت درباره آنها از من سؤ ال خواهى نمود. تمام احكام كه اسلام در شئون مختلف زندگى براى مردم مقرر فرموده و بايد عملا آنها را رعايت نمايند مشمول اين اين معيار است . حضرت على بن الحسين عليهما السلام در حديث مفصلى به عنوان بيان حقوق ، حق خدا، حق اعضاى بدن ، حق والدين ، حق فرزند، حق معلم ، و ديگر حقوق را در موارد مختلف توضيح داده و مسئوليت مردم را درباره آنها بيان فرموده است . در اينجا به طور نمونه يكى از آن حقوق ، كه مسئله تربيت فرزند است ، به عرض شنوندگان محترم مى رسد: و اما حق ولدك فان تعلم انه منك و مضاف اليك فى عاجل الدنيا بخيره و شره و انك مسوول عما وليته به من حسن الادب والدلاله على ربه عزوجل والمعونه له على طاعته ، فاعمل فى امره عمل من يعلم انه مثاب على الاحسان اليه ، معاقب على الاساءه عليه (140) حق فرزندت به تو اين است كه بدانى او، در خير و شر دنيا، از تو و وابسته به توست ، و تو در ولايتى كه بر وى دارى مسئول ادب و تربيت او هستى ، مسئول هدايتش به خداوندى ، و مسئولى كه او را در طاعت بارى تعالى كمك نمايى . بايد عملت درباره فرزندت به گونه اى باشد كه بدانى در نيكى نسبت به او ماءجورى و در بدى نسبت به وى معاقب . تربيت صحيح فرزند از جمله امور مهمى است كه خداوند در قيامت از آن سؤ ال مى كند. پدر و مادر وظيفه شناس بايد به اين امر توجه كامل مبذول دارند و قسمتى از عمر شريف خود را در راه آن صرف نمايند. و فرزندى شايسته بار آورند. از چيزهايى كه در قيامت مورد سؤ ال واقع مى شود عمر و مال است و در اين باره روايات زيادى از اولياى اسلام رسيده و در اينجا يك روايت ذكر مى شود.
(مسئولیت ذر برابر نعمت جوانی ومال وثروت) قال ابو عبد الله عليه السلام : كان فيما وعظ به لقمان ابنه : واعلم انك ستسال غدا اذا وقفت بين يدى الله عزوجل عن اربع : شبابك فيما ابليته ، و عمرك فيما افنيته ، و مالك مما اكتسبته و فيما انفقته (141) امام صادق (ع) فرمود: از جمله مواعظ لقمان به فرزندش اين است كه : در قيامت ، وقتى در موقف حساب قرار گرفتى چهار چيز را از تو مى پرسند: جوانيت را چگونه از ميان بردى ؟ عمرت را در چه راه فانى نمودى ؟ مالت را از كجا به دست آوردى ؟ و آن را در چه راه صرف كردى ؟ جوانى نعمتى است بسيار بزرگ و گرانقدر و درباره آن روايات متعددى آمده و دانشمندان جهان درباره ارزش آن بسيار سخن گفته اند. عن النبى صلى الله عليه و آله و سلم قال : يا اباذر! اغتنم خمسا قبل خمس ، شبابك قبل هرمك و صحتك قبل سقمك و غناك قبل فقرك و فراغك قبل شغلك و حياتك قبل موتك (143) از رسول اكرم است كه به ابى ذر غفارى فرموده : پنج چيز را پيش از پنج چيز، غنيمت بشمار، جوانيت را قبل از پيرى ، سلامتت را قبل از بيمارى ، تمكنت را قبل از تهيدستى ، فراغتت را قبل از گرفتارى ، و زندگانيت را قبل از مرگ . خلاصه اينكه جوانى ، دوران قوت و قدرت است ، جوانى ايام نيرومندى و توانايى است ، خداوند در قيامت از مردم سؤ ال مى كند كه جوانى خود را چگونه صرف كرده و در چه راه به اين نعمت بزرگ پايان بخشيده اند. يكى از وظايف جوانان مسلمان در ايام شباب و توانايى ، فراگرفتن وظايف دينى و شناخت حلال و حرام است . اينان بايد در ايام نيرومندى مسائل دين را بياموزند و در تمام ايام عمر، دانسته هاى خود را به كار بندند و رعايت وظايف خويشتن را بنمايند. حضرت على بن موسى الرضا عليهما السلام مى فرمود: لو وجدت شابا من شبان الشيعه لا يتقفه لضربته عشرين سوطا(144) حضرت رضا (ع) مى فرمايد: اگر جوان شيعه را بيابم كه در دين تفقه نمى كند و موازين دينى را فرا نمى گيرد او را كيفر خواهم داد و به ياد گرفتن ، وادارش مى نمايم تا اينكه موازين دينى را كه برنامه زندگى اوست بياموزد. كسانى كه در جوانى احكام خدا را مى آموزد و آنها را عملا به كار مى بندند در ميانسالى و پيرى نيز تا حدودى طبق آنها عمل مى كنند و در نتيجه با گناهان كمترى از دنيا مى روند و در عرصه قيامت مسئوليت خفيف ترى دارند. آنان كه جوانى را در غفلت و گناه مى گذرانند و كمترين توجهى به فراگرفتن احكام الهى ندارند موقعى كه آتش جوانى در وجودشان فروكش مى كند و ايام غرور شباب سپرى مى گردد، و به ميانسالى و پيرى مى رسند گناهانشان رنگ متناسب با آن زمان مى گيرد، مهمترين آن گناهان در مواقع ميانسالى و پيرى ، گناهان زبان است : غيبت مى كنند، تهمت مى زنند، دروغ مى گويند، عرض و آبروى مردم را مى برند، با استهزا افراد را به مسخره مى گيرند، و خلاصه آنكه ايام زندگانى آنان با اين قبيل گناهان مى گذرد و اگر بعضى از آنان از اين قبيل گناهان خوددارى كنند چون احكام الهى را نمى دانند ممكن است قسمت اعظم عمرشان با لغوگويى و سخنان بيهوده طى شود و همان بيهوده گويى در قيامت براى آنان بلاى بزرگ باشد.
(پرهیز از بیوده گویی و اتلاف وقت)
يكى از آفات بزرگ زبان كه حتما بايد از آن اجتناب نمود سخن گفتن در مورد چيزهايى است كه نه خير دنيا در بر دارد و نه خير آخرت و به نظر مى رسد كه اين قبيل سخنان چون غيبت و تهمت و دروغ و افترا نيست مانعى ندارد، اما اخبار و روايات بسيارى از طرق عامه و خاصه رسيده است كه رسول گرامى و ائمه معصومين عليهم السلام پيروان خود را از اين قبيل سخنان برحذر داشته و آنان را جدا منع نموده اند و در اينجا به بعضى از آن روايات اشاره مى شود. رسول اكرم به ابوذر غفارى فرموده است : لاتنطق فيما لايعنيك و اخزن لسانك كما تخزن ورقك (145) در چيزى كه احتياج ندارى و مبتلا به تو نيست سخن مگو و زبانت را در خزانه دهان نگاهدارى كن همانطورى كه نقره گرانقدر خود را در صندوق ، محفوظ مى دارى . محمد بن كعب مى گويد: رسول اكرم فرمود، اول كسى كه داخل مى شود از اين در، مردى از اهل بهشت است . در اين ميان مردى وارد شد كه اسم او عبدالله بن سلام بود. بعضى از اصحاب رسول اكرم گردش جمع شدند و خبر دادند كه پيمبر در غياب تو چنين فرموده است . به ما بگو محكمترين عملى كه در نفس توست و مورد اميد توست چيست ؟ پاسخ داد من بنده ناتوان و ضعيفى هستم و عملى كه نزد من خيلى ارزنده و محكم است اين است كه دل من به كسى بدبين نيست و بعلاوه ، آن را كه مورد احتياج من نبوده ترك گفته ام . شخصى كه سخن مى گويد عمر خود را مصرف مى كند و اين سرمايه گرانقدر را به جريان مى اندازد. اگر سخنش صحيح و مرضى خداوند باشد يا نفع دنيوى عايدش مى گردد يا نفع اخروى . اگر سخنان لغو و بيهوده باشد، عمرش مصروف مى گردد و از سرمايه عمرش كاسته مى شود اما به هيچوجه نفعى نمى برد و در قيامت ، مورد سؤ ال قرار مى گيرد كه چرا سخنانى اين چنين گفتى و سرمايه عمر را بيهوده بر باد دادى . نكته قابل ملاحظه اين است كه سخنان لغو و بيهوده نه تنها عمر گوينده را تضييع مى كند، بلكه عمر شنونده نيز به هدر مى رود و او هم ضرر مى كند. بدبختانه در بعضى از مواقع سخنان غيرضرورى يا سؤ الات بى فايده منجر به گناه مى شود و گوينده و شنونده اغلب در معرض آلودگى قرار مى گيرند و استحقاق كيفر مى يابند؛
(مسئولیت در برابر کسب مال وهزینه کردن آن)
سومين سوالى كه در قيامت مى شود و در حديث امام صادق (ع) آمده راجع به مال است . از او مى پرسند: مالى را كه به دست آوردى از چه مجرا بوده و آن را از چه طريق كسب كرده اى ؟ چهارم مى پرسند: مال به دست آورده را چگونه صرف نموده و با آن چه عملى انجام داده اى ؟ اين دو مطلب هم ، به نوبه خود، بسيار مهم است و افراد متدين بايد كاملا درباره آن دقيق باشند. فردى كه براى اداره زندگى و حفظ آبروى خود و تاءمين مصارف زن و فرزند دنبال تهيه مال مى رود عملش مقدس است و اسلام به آن اهميت داده و حتى در بعضى از روايات آمده كه : انسانى كه براى زن و فرزندش زحمت مى كشد همانند مجاهدى است كه در راه خدا شمشير مى زند، اما اگر فردى لاابالى و گناهكار از پى تحصيل مال مى رود و باك ندارد كه مال حلال باشد، حرام باشد، براى خودنمايى برود يا براى سوزاندن دل مردم ، اين انسانى كه در امر مال ، بى باك است رسول اكرم درباره او به ابوذر غفارى فرموده است : يا اباذر! من لم يبال من اين اكتسب المال لم يبال الله عزوجل من الن ادخله النار(148) اى اباذر! كسى كه باك ندارد كه از چه راه كسب مال كند و مقيد به حلال و حرام آن نيست ، خدا هم باك ندارد كه او را از چه درى وارد جهنم نمايد. صرف مال نيز مانند كسب مال ، در قيامت ، از مواد مورد پرسش خداوند است . مال به دست مى آورد اما گاهى آن را در راه قمار صرف مى كند، در راه مشروب خرج مى نمايد، گاه گاهى به صورت ميهمانى صرف تبذير نعمتهاى خدا مى كند، اسراف مى نمايد، در محيطى كه افراد گرسنه بسيار است اين مقدار غذاى زايد را در زباله و خاكروبه ها مى ريزد و اين عمل موجب تحريك دشمنى و عداوت مى شود و بر اثر دشمنى ، ماده فساد اجتماعى تحقق مى يابد و گاهى حوادثى مرگبار دامنگير جامعه مى گردد. در قرآن شريف آمده است : و لا تطيعوا امر المسرفين . الذين يفسدون فى الارض ولا يصلحون (149) خداوند، مسلمانان را از پيروى اسرافگران برحذر داشته و فرموده است از اينان اطاعت ننمايد كه اين گروه افسادگرند، جامعه را به هم مى ريزند و در راه اصلاح مردم قدمى بر نمى دارند.
(..0هدف خلقت انسان قرار گرفتن درمسیرصراط مستقم الهی است) جمله دوم اين قسمت از دعاى ((مكارم الاخلاق )) پس از ذكر صلوات ، از خدا مى خواهد كه مرا به كارهايى وادار نما كه فرداى قيامت از من سؤ ال خواهى نمود و نمونه هايى از آن قبيل كارها مذكور افتاد. حضرت زين العابدين (ع) در جمله سوم دعا، كه آخرين قسمت بحث امروز است ، به پيشگاه الهى عرض مس كند: و استفرغ ايامى فيما خلقتنى له بارالها! توان و نيروى مرا در طول ايام زندگى به راهى قرار ده كه مرا براى آن آفريده اى . در قرآن شريف آمده است : ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون خداوند مى فرمايد: من جن و انس را نيافريده ام مگر براى عبادت . اگر كلمه عبادت به معناى وسيعى كه در آيات و اخبار آمده روشن گردد هدف خداوند از خلقت انسان بخوبى واضح مى شود. عبادت ، در قرآن شريف ، گاهى به معناى پرستش آمده است و گاه به معناى اطاعت . يك جا از قول ابراهيم خليل مى فرمايد: اتعبدون ماتنحتون (150) آيا بتهايى را كه خود تراشيده ايد پرستش مى نماييد؟ در جايى ديگر به معناى اطاعت آمده است : الم اعهد اليكم يا بنى آدم ان لا تعبدوا الشيطان انه لكم عدو مبين (151) اى اولاد آدم ! آيا با شما پيمان نبستم كه شيطان را اطاعت نكنيد زيرا او دشمن آشكار شماست ؟ در روايات اولياى گرامى اسلام نيز در بعضى از مواقع عبادت به معناى پرستش آمده است مانند اخبارى كه درباره بت پرستى رسيده يا درباره رياكارى افراد. اما درباره ريا هم اخبار بسيار دارد، كسى كه نماز مى خواند و تنها توجهش جلب قلوب مردم و بهره مندى از مقاصد مادى است او خدا را نمى پرستد، مردم را مى پرستد يا منافع مادى خود را؛ اما درباره اينكه عبادت به معناى ((اطاعت )) به كار برده شده ، آن هم در روايت بسيار است . عن على عليه السلام قال : سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله يقول : من اطاع مخلوقا فى غير طاعه الله جل و عز فقد كفر و اتخذ الها من دون الله (152 ) على (ع) مى فرمود، من از پيغمبر گرامى شنيده ام كه مى فرمود: هركس مخلوقى را در غير طاعت الهى اطاعت كند بدون تريد كافر شده و اله يا معبودى غير خدا را براى خود برگزيده است . در حديث ديگر: عن ابيعبد الله عليه السلام قال : من اطاع رجلا فى معصيه فقد عبده (153) اگر انسانى مردى را در انجام يكى از گناهان اطاعت كند بى ترديد آن مرد، معبود واقع شده و اطاعت كننده او را بندگى نموده است . از آنچه مذكور افتاد روشن شد كه كلمه عبادت ، به موجب آيات و اخبار، گاهى به معناى پرستش است و زمانى به معناى اطاعت . وقتى خدا در قرآن مى فرمايد: ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون (157) من جن و انس را نيافريده ام مگر براى عبادت ، يعنى براى اينكه خدا را بپرستيد و بى قيد و شرط، از او اطاعت نمايند و بس . پس عبادت حاوى اين دو معنى شد و در آيه ديگر مى فرمايد: ان اعبدونى هذا صراط مستقيم (158) مرا عبادت كنيد كه عبادت من صراط مستقيم و راه صلاح و فلاح و رستگارى است . پس ما مى توانيم بگوييم كه خداوند انسان را نيافريده و جنيان را خلق نكرده ، مگر براى پيمودن صراط مستقيم ، خواه صراط مستقيم از نظر عبادت خدا باشد و خواه از نظر اطاعت بارى تعالى . پيمودن صراط مستقيم ، مايه تعالى و تكامل است ، وسيله آشكار شدن كمالات معنوى و استعدادهاى درونى است ، پيمودن صراط مستقيم ، آدمى را به اعلى عليين مى برد: طيران مرغ ديدى توز پايبند شهوت بدرآى تا ببينى طيران آدميت رسد آدمى به جايى كه بجز خدا نبيند بنگر كه تا چه حد است مكان آدميت
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد ۱۳۹۷ ساعت 13:6 توسط جواداستادمحمدی
|