مباحث کلاسی درس اندیشه اسلامی 1 همرا با سؤال های تشریحی
مقدمه
چرا باید در مباحث ومعارفِ دینی اندیشه کنیم ؟
- لازمۀ زندگی در جامعۀ دینی تفکر در مسائل دینی است.
- تفکر منشاء رسیدن به لایه های عمیق تر مباحث دینی خواهد شد .
- تفکرلازمۀ خودشکوفایی اندیشه اسلامی است .
- مبتنی بودن دین بر عقل به ویژه در جهان امروز
- تعامل عقل و دین.
نکته: هر تغییر رفتاری باید مبتنی بر تفکر باشد .
دین :تعریف دین
تعریف عام: دین عبارت است از راه و روش زندگی سعادتمند .
تعریف خاص: دین اسلام (دراین تعریف مسأله منشاءِ دین،هدف آن و......روشن می گردد. )
بر این اساس دینِ اسلام عبارت است از مجموعه ای از عقاید ، احکام و اخلاق که از سوی خدا بوسیله وحی و پیامبر و امروز از طریق قرآن و سنت معصومین جهت تأمین سعادت همه جانبه بشر در اختیار او قرار گرفته است.
چگونگی رسیدن دین به انسان : از طریق وحی و بوسیله پیامبر و امروزه بوسیله متون دینی (قرآن وسنت معصومین)
هدف دین : تامین سعادت انسان
در مورد منشاءِ گرایش انسان به دین میتوان به عقل،احساس پاک ،طمع بهشت، ترس یاحتی عقدههای روانی و...اشاره نمود.
نکته:نبایدمنشاءِدین ومنشاءِگرایشِ به آن را یکسان دید.به فرض که منشاءِگرایش به دین ترس یا عقده های روانی باشد نمی توان اصل واساسِ دین را غیر ِالاهی دانست.
رابطه دین و تدّین ؟ آیا دین همان تدّین است ؟
باکمی دقت متوجه خواهیم شد که دین همان تدّین نیست ،چون تدّین عبارت است ازاینکه انسان به عنوان مخاطب به کلام الهی(دین) پاسخ مناسب دهد (یعنی شناخت دین و عمل به آن)در این صورت او را متدین میگویند .(کسی که دین را در خود پیدا کرده است )،درحالی که دین حقیقتی الاهی است که برای هدایت انسان نازل شده است.
عوامل تقویت و تضعیف دینداری :
از جمله عواملی که موجبِ تقویتِ حضور دین در انسان میشود می توان به موارد زیر اشاره کرد:
- شناخت صحیح و عاقلانه از دین
- تبلیغ درست دین
- ارائه الگوی مناسب وقابل دسترس
- برنامه ریزی فرهنگی ،اقتصادی ، تفریحی و...جهت توسعه وپیشرفت جامعه دینی
- اعتدال در برنامهها
- انجام عمل صالح
- رفتار صحیح دین داران
برخی از عوامل تضعیف کننده باور های دینی
- عدم شناخت صحیح و عاقلانه از دین
- تبلیغ نادرست دین
- ارائه الگوی نامناسب وغیرقابل دسترس
- عدم برنامه ریزی فرهنگی ،اقتصادی ، تفریحی و...درجهت توسعه جامعه
- عدم اعتدال در برنامهها
- انجام گناه
- رفتار غلط دین داران
خود شناسی
- شناخت درونی خود (شامل اخلاق،عقاید و...)
- اگاهی اینکه در مقابل خدا هیچ نیست.
- شناسایی ویژگیهای درونی انسان و نقاط قوت و ضعف
- شناخت همۀ ابعاد مزایای فطری و وجودی خود
- شناخت هدف خلقت خود
- شناخت خودهای گوناگون انسان (خود جسمانی ، خود جنسی، خود فرهنگی و...)
- شناخت ناخودهای خود (شهوت،خشم،نفس اماره )
نکته :خود شناسی ،همسایه دیوار به دیوار خدا شناسی است
آیا انسان فقط از جسم تشکیل شده یا ابعاد دیگری نیز دارد ؟
برخی از اندیشمندان معتقدند نفس یا روان یک روح بخاری است (یعنی نه مجرد است نه جسمانی )
ابعادروح انسان:
الف)بُعْدِ ادراکی یا علمی
ب)بُعْدِ گرایشی یا ایمانی
- بعد ادراکی:
الف) ادراکِ نظری :شناختِ انسان از هست ها ونیست های جهان؛ مثل فلسفه،عرفان وهمۀ دانشهای دیگر و.
ب)ادراکِ عملی : علومی که برای عمل کردن میآموزیم، مثل اخلاق ، سیاست و فنونی که مقدمه عمل است.
ادراک نظری از 2طریق حاصل می شود :
الف) باواسطه یا آموختنی (حصولی)،که به واسطه صورت ذهنی بدست می آیدومعمولاًبا خطاو فراموشی همراه است؛مانند علم ما به پدر ،مادر واشیاءِبیرونی واعضای جسمانی خود،اگر به تصور آتش توجه نماییم می بینیم که خود آتش خارجی به ذهن ما نمی آید وگر نه موجب سوزاندن ذهن می شدبلکه صورتی از آن پیش ماست.
ب)بی واسطه یاغیرآموختنی (غیراکتسابی،حضوری،شهودی):دراین ادراکات اصل معلوم نزد ماست نه صورت آن مانندعلم ما به ذات ونفسِ خودمان یا علم ما به درد وغم وشادی خود.ادراک حضوری کم خطاترین علوم است.
نکته:مبنای همه ادراکات و علوم حصولی انسان ادراک حضوری او بویژه ادراک نفس اوست .
علم انسان به خداوند در اصل شهودی و حضوری است .
به نظر شما تصور ذهنی که مااز صندلی داریم حضوری است یا حصولی؟
مسلماًحضوری است زیرا انسان بدون واسطه به تصورات ذهنی خود علم دارد.بله علم ما به صندلی بیرونی حصولی است
-علم انسان حصولی و حضوری است ولی علم خداوند حضوری است .
-انسان معمولاً از حضور خداوند و شهود او یک تصور هم میسازد که در علم حصولی با آن سروکار دارد .
ایمان را تعریف کنید و رابطۀ آن رابا موارد زیر مورد ارزیابی قرار دهید ؟
_رابطه ایمان و معرفت :لازمه ایمان معرفت است . دیدگاه مسحیت این است که ایمان بیاور تا بفهمی و لی دیدگاه اسلام برخلاف مسیحیت بفهم و ایمان بیاوراست.
_رابطه ایمان و اختیار(آزادی): وجود اختیار در انسان یک مسألهٔ روشن وبدیهی است یعنی نیاز به اثبات ندارد.
از نشانه های وجود اختیار درانسان :1)پشیمانی انسان در برخی مواقع از انجام یک فعل.2) بحث نبوت .3) بحث تعلیم و تربیت .4) نظام کیفر و پاداش
اگر انسان با اختیار خود ایمان آورد در دین دیگر اختیاری ندارد و دین ملزومات و قوانین خاص خود را دارد .البته دین بهترین آزادی ها را در پرتوِ پیروی از دستوراتِ الاهی به انسان می دهد.
ورود به اسلام اختیاری است اما خروج از آن اختیاری نیست.
_ رابطۀ ایمان و عمل :ایمان منشاء صدور عمل صالح میشود و عمل صالح هم ایمان را تقویت میکند.
ایمان و عمل صالح لازم و ملزوم یکدیگرند
هر عملی نتیجه ایمان نیست. عملی نتیجه ایمان است که حسن فعلی(شکل ظاهری) و فاعلی(نیّتِ انجام دهنده) داشته باشد
_رابطه ایمان وعقل :با عقل میتوان ایمان را بدست آورد.در اسلام ایمانی که از غیرِ راهِ تعقل بدست آید در معرضِ خطر است . ایمان باعث شکوفایی عقل میشود .دینی که عقل را نفی و انکار میکند نمی تواند سعادتِ واقعی انسان را فراهم نماید.
_ رابطۀ ایمان و اسلام: در یک جای قرآن میفرماید:در حقيقت، دين نزد خدا همان اسلام است. [ إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ است.(سوره آل عمران ،آیه 19)]
و در جای دیگرآن آمده است: اعراب باديهنشين گفتند: ايمان آورديم. بگو: ايمان نياوردهايد، بگوييد كه تسليم شدهايم، و هنوز ايمان در دلهايتان داخل نشده است.[«قَالَتِ الْأَعْرَابُ ءَامَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُواْ وَ لَاكِن قُولُواْ أَسْلَمْنَا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْايمَانُ فىِ قُلُوبِكُم»سوره حجرات،آیه14]
سوال:چرا اینچنین است که یکجا اسلام در اوج قرار گرفته و درجای دیگرایمان با لاتر از اسلام دانسته شده است؟
جواب: باید نگاهی به مراتب اسلام (تسلیم) داشته باشیم
مراتب اسلام عبارت است از :
1.تسلیم اعضا و جوارح (تسلیم تن):تسلیم یک کشتی گیردر مقابل حریف خود
2.تسلیم عقل : تسلیم یک ریاضیدان در مقابل ریاضیدان دیگر
3.تسلیم قلب:بالاترین مرتبه ی تسلیم است که همان ایمان است
پس اسلام و ایمان در مرتبه ی اول جدای از یکدیگر هستند اما در مراتب با لا با هم تفاوتی ندارند و برابرند
نکته:مهم ترین چیزی که ایمان به آن تعلق میگیرد وجود خداوند است
انسان و ایمان :
- ایمان: باوری قلبی است ، ذهنی و شناختی نیست ،باور به وجود خداونداست با تمامِ وجود .
- ایمان عبارت است از آخرین دلبستگی انسان به چیزی که وقتی پیدا شددیگر دلبستگی های انسان را تحت تأثیرخود قرار میدهد.
- ایمان عبارت است از سکون و آرامش عملی خاصی در نفس نسبت به آن چیزی که ایمان به تعلق گرفته و لازمۀ این آرامش التزام عملی نسبت به آن چیزی است که به آن ایمان دارد بر این اساس اگر کسی این التزام را نداشته باشد و برخلاف ایمانش عمل کند او را فاسق گویند.
درجات ایمان برا اساس معرفت و میزان عمل است.ایمان و کفر افزایش و کاهش دارند.
عواملی که باعث افزایش و کاهش کفر میشوند همان عوامل دین پذیری و دین گریزی است که در ابتدای بحث تحت عنوان عوامل تقویت وتضعیف دینداری اشاره شد.
وجود خدا
شناخت خدا دو مرحله دارد :1.مرحله خدا یابی یامرحله اثبات وجود خدا برای انسان که از طریق دل(برهان فطرت) ، عقل و تجربه (برهان علّی ونظم) امکان پذیر می باشد.
2.مرحله خدا شناسی :شناخت صفات ،افعال واسماء الهی
درایبحث فقط به برهان فطرت اشاره می کنیم.
معنای فطرت :نوع خاص آفرینش
خلقت ویژه انسان که بر اساس این خلقت انسان خدا شناس و خدا گرا می باشد.
ویژگی های امورفطری چیست؟
الف) همگانی ب)غیر آموختنی ج)تغییر ناپذیر
سوال : توضیح دهید چگونه میتوان به کمک دو مسئله امید و محبت وجود خدا را اثبات کرد؟
محبت حس سیری ناپذیر(بی نهایت طلبی )، محبت به کمال مطلق بدون وجود آن کمال یک امر بیهوده خواهد بود، محبت به کمال یک امردرونی وذاتیِ و جودِ انسان است .
مقدمه:برای افرادی که توانایی چرخیدن در مسائل عقلی را ندارد یا علاقهی به پیمودن این راه نشان نمیدهند و از طرف دیگر به راه تجربه نیز پاسخ مثبت نمی دهند میتوان از راه فطرت به دو روش وجود خدا را اثبات کرد:
الف)راه امید :در این راه باید به این نکته توجه داشت که گاهی انسان در شرایط بسیار سختی قرار می گیرد که تمام اسباب و علل عادی از کار میافتد یعنی هیچ کس و هیچ چیز از مخلوقات نمی تواند به انسان کمک نماید مثلا در نظر بگیرید شخصی که گرفتار سیل ،زلزله وآتش و طوفان زدگی در دریا شده است در این حالت نا خود آگاه ندایی از درون فرد اورا به نیرویی می خواند که درآن شرایط می تواند اسباب نجات او را فراهم نماید چون تمام اسباب وعللِ عادی و مادی از کار افتاده بود پس آن موجودی که فردِ گرفتار به او می اندیشد نیزغیر مادی و کمک او نیز غیر عادی خواهد بود .
از آن جایی که هیچ چیز در وجود انسان بیهود رخ نمینماید پس پیدایش امید در آن شرایط سخت بصورت واقعی دلیل بر وجود واقعی آن موجود است که میتواند فردمضطروگرفتاررانجات دهد وآن کسی نیست جز خدای یکتا.
ب) راه محبت :در این راه به این صورت بحث آغاز میشود که نیرویی در درون انسان همیشه او را به طرفِ محبوبی سوق میدهد اما در شرایط عادی و محبوبهای عادی انسان وقتی به مقصود خود میرسد بعد از مدتی نسبت به آن بی تفاوت شده وسیر میگردد و باز دنبال محبوب دیگر است و به همین صورت . اگر انسان به اعماق وجود خود توجه نماید دنبال محبوبی است فنا ناپذیر ،غیر قابل تغییر،همیشگی و مطلق در تمام صفات و ویژگی های خوداین مسئله دلیل بر وجود موجودی با این شرایط و کمالات است ولی چنین موجود در بین مخلوقات پیدا نمیشود چون تمام مخلوقات داری وجودِ محدود،ناقص،موقت ،تغییر پذیر و با تواناییهای نسبی میباشند پس آن موجودی که محبوب حقیقی انسان است باید فراتر از موجودات عادی و مادی باشد و آن کسی نیست جز خدای بلند مرتبه
نکته1:در قرآن به هر دو راه فوق اشاره شده است که می توان به آیات مربوط مراجعه کرد مانند آیهٔ 67 سوره اِسراء ،آیهٔ 65 سوره عنکبوت یا سوره انعام که داستان حضرت ابراهیم را با ستاره پرستان وماه و خورشید پرستان مطرح مینماید به ویژه آنجا که از قول حضرت ابراهیم(ع) می خوانیم:(قَالَ لَا أُحِبُّ الاَفِلِين؛ گفت: فرو شوندگان را دوست ندارم.انعام،76) و در فراز دیگر میفرماید : إِنىِّ وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذِى فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفًا وَ مَا أَنَا مِنَ الْمُشرْكِينَ:من از روى اخلاص روى به سوى كسى آوردم كه آسمانها و زمين را آفريده است، و من از مشركان نيستم. (سوره انعام، آیه 79)
نکته2:اثبات وجود خدا به این روش علاوه بر این که مارا به خدا شناسی مطلوبی میرساند محبّتِ خدا را نیز در ما ایجاد میکند .
اشاره به دیدگاه ها در خصوص امکان شناخت معانی صفات خدا
سوال: به نظر شما آیا مسئله امکان شناخت صفات خداوند مورد توافق تمام مکاتب و اندیشمندان اسلامی قرار گرفته است یا نه؟در این خصوص حد اقل می توان به 3دیدگاه اشاره نمودکه به اختصار به نقد وبررسی آنها پرداخته ودیدگاه بهتر را انتخاب می کنیم:
الف) دیدگاه اهل تعطیل (مُعَطّلِه) ب) دیدگاه اهلِ تشبیه (مُشَبَّهِه) ج) دیدگاهِ اثباتِ بلا تشبیه
الف)طرفداران این دیدگاه براین باورند که ذات الهی برتر از آنست که اندیشه انسان بتواند به فهم معانی صفات آن پی ببردبنابراین برای اینکه صفات ناقص بشری را به خداوند نسبت ندهند معتقد به فهم ناپذیری معانی صفات او شده اند.البته باید توجه داشت که اینهاجهت تنزیه ذات الهی به مضع تعطیل رسیده اند.
نقد:در نقد این دیدگاه می توان چنین گفت که اولاًاین نظریه با ظاهر آیات وروایات ناسازگار است زیرا متون دینی مارا به تدبر در معانی صفات دعوت می نمایند.ثانیاًچگونه می توان خداوند را عبادت کرد درحالی که هیچ شناختی از او نداریم.
ب)دیدگاه دوم نه تنها فهم پذیری معانی صفات خداوند را می پذیردبلکه به مشابهت صفات او با مخلوقات معتقد شده است .
نقداین نظریه نیزبر خلاف ظاهرآیاتِ قرآن وروایات است،بعلاوه در این نظر به برخی آیات متشابه استناد سده که نادرست است .(راهکار صحیح آنست که در تفسیر اینگونه آیات باید به آیات محکم مراجعه نمودکه نفی هر گونه شیئیت از خداوند می نماید)نکته دیگری که نباید از نظر دور داشت مسأله مشابهت است که هم میتواند مشابهت مفهومی در نظر باشد وهممشابهت مصداقی وآنچه نفی می شود مسابهت مصداقی صفات خداوند با بندگان است .مثلاًعلم خداوند از نظر مصداق ومقدار با علم بندگان قابل مقایسه نیست هر چند مفهوم آن دو یکی است.
ج)با نفی دو دیدگاه اول ودوم وبا تأمل در دیدگاه سوم به درستی آن پی می بریم.پیروان این نظریه هم بر تنزیه صفات وهم بر فهم پذیری آن ها تأکیدمی نمایند.
تقسیم بندی صفات خداوند
برای فهم بهتر صفات بیشمار خداوند بهتر است به دسته بندی آنها پرداخت.در نگاه اولیه برخی صفات را می توان به خداوند نسبت داد(صفاتی که بیانگر نوعی کمال در اوست)وبرخی صفات را باید از او دور دانست (صفات نقص).دسته اول را صفات ثبوتیه ودسته دوم را سلبیه می نامند.
صفات ثبوتیه خداوند
الف) ذاتی :علم ، قدرت و حیات
ب) فعلی :رازق ،خالق ، غفار (صفاتی که برای شناختن آنها و نسبت دادن آنها به خداوند پای موجودات دیگری در میان است).
نکته1 : رابطهٔ صفات الهی با یکدیگر وبا ذات او
1.رابطه صفات خداوند با ذات او چگونه است؟ عین هم هستند؟یا غیر هم؟ اگر خدا ترکیبی از صفات بود نیازمند میشد پس فاقد جزء است ( بدون جزء) خدا یگانه ی محض است .بنابراین صفات او عین ذات مقدسش می باشد.
2.رابطه صفات خداوند با یکدیگر چگونه است ؟ تمام صفات خداوند عین هم هستند صفات خدا از نظر ذات و مصداق عین هم هستند هرچند از نظر مفهوم ومعنا با هم متفاوتند.
نکته2-از یک نظر دیگر می توان صفات خداوند را بر دونوع دانست:
الف) صفات جمال :صفاتی که در آنها شاهد غلبه رحمتب الهی بر غضب او هستیم ،مانند رحیم، رحمان،لطیف و...
ب) صفات جلال : صفاتی که در انها غضب الهی بر رحمتش غلبه داردمانند عادل،قهار،جبّارو...
خداوند جهان تکوین وتشریع را با رحمانیت (صفات جمال)شروع کرده وبا نگاه لطف ومهربانی به کار بندگانش می پردازداما جهان آخرت بروز کامل صفات جلال اوست .در انجا با مؤمنین مهربان ولی با ستمکاران با عدل رفتار می نماید.
سوال: چرا در جهان شر وجود دارد اگر خداوند عادل، عالم،قادر ومهربان و رحیم است ،چرا از وقوع شرور وبدیها جلوگیری نمی نماید؟
برای پاسخ به این پرسش باید پس از توجه به مفهوم خیر وشر ومباحث دیگر دنبال راه حل منطقی بگردیم.
- هرگاه انسان در برابر چیزی احساس خوشایند داشته باشد و آن چیزی برای او منشاء خیر و سود باشد آن را خیر میداند .
- در مقابل هر امری که انسان را از این حالت خارج کند و موجب ضرر و زیان او شود به تعبیر دیگر کمالی را از او بگیرد یا مانع رسیدن خیر و منفعتی برای او شود آن را شر قلمداد می کند.
در نگاه اولیه متوجه می شویم که شر و خیر به طور مطلق شر و خیر نیستند و نسبی هستند مثلا امری برای کسی شر است و همان امر برای دیگری خیر است. پس:
1.شر نسبی است. 2. شر همیشه در مورد انسان بررسی میشود.
رابطه شر با صفات خداوند :
حداقل چند صفت زیر خدا با مسئله شر در ارتباط است:
1.علم وحکمت 2. قدرت 3. خیر خواهی مطلق
_هر موجودی از نظر خیر و شر، وجودش به دو گونه قابل بررسی است:
.1 برای خودش= درنگاه اولیه هیچ موجودی برای خودش شر نیست وخیر است
2. برای دیگران =الف) خیراست: اگر برای آنها سود داشته باشد. ب) شراست: اگر برای آنها ضرر داشته باشد.
* در شرمربوط به انسان ها باید توجه داشت که تفاوت . غیر از تبغیض است
* تفاوت ها شر نسیت بلکه گاهی مساوی بودن انسانها شر است . تبعیض شر است.
منبع شادكامي
يكي از مهم ترين منابع شادكامي تنظيم انتظارات با امكانات و واقعيات زندگي است. انبيا و ائمه عليهم السلام يكي از از رسالاتشان تنظيم اين امر و بالا بردن درجه شادكامي بشر است. به عنوان نمونه وقتي تذكر مي دهد كه آنچه نپايد دلبستگي نشايد براي افزايش سلامت روان ما است. فردي كه به ماشينش دلبسته است اگر در تصادفي ماشينش از بين برود تا مرز افسردگي پيش مي رود و...
راههاي كنار آمدن با واقعيات تلخ
1-توجه به اين كه مي توانست بدتر از اين هم اتفاق افتد.
2- توجه به اين امر كه بي تابي وضع را بدتر ميكند«الجزع و اتعب من الصبر،بىتابى از صبر و شكيبايى ناراحت كنندهتر است»
در حديث ديگرى كه از امام هادى عليه السلام نقل شده،ضمن اشاره به نكته جالبديگرى، مىفرمايند:«المصيبة للصابر واحدة و للجازع اثنان،مصيبتبراى انسان صبوريكى است و براى انسان بى صبر و ناشكيبا دوتاست.»
3- همنشيني با افراد صبور و افراد كه ما را به صبر و ايستادگي دعوت ميكنند نه افرادي كه وضع ما را بدتر ميكنند.
4-خواندن شرح حال افرادي كه در برابر ناملايمات زندگي مقابله كرده اند.
5- الگو قرار دادن افرادي كه از نعمت هاي جسمي و ديگر نعمت ها برخوردار نيستند ولي در برابر تلخيهاي زندگي تحمل بالايي دارند.
6- كمك از صبر و نماز كه دو تكنيك الهي در مشكلات زندگي هستند واستعينوا بالصبر و الصلاه. همه عبادات قدرت مقاومت ما را در برابر واقعيات تلخ بالا مي برند.
7-فهرست كردن ضررهاي بي تابي و مرور روزانه اين فهرست .
امير مؤمنان على عليه السلام در مذمت جزع مىفرمايند:«اياك و الجزع فانه يقطع الاملو يضعف العمل و يورث الهم،از جزع و ناشكيبايى بپرهيز،زيرا اميد انسان را قطع و كوشش و تلاش را ضعيف ساخته و غم اندوه به بار مىآورد»
8- فهرست كردن فوايد پذيرش واقعيت و بالا بردن قدرت سازگاري و مرور روزانه اين فهرست.
9- مشورت ، تفكر و مطالعه براي كاستن آسيب ها.
10-دعا و درد و دل و راز و نياز با خدا( گاهي گريه در درگاه خدا سبب آرام شدن مي شود)
11-ديدن زندگي افرادي كه وضعشان به مراتب از ما بدتر است. سعدي مي نويسد ناراحت بودم كفش ندارم يكي را ديدم پا نداشت.
12-مطالعه كتاب رضايت از زندگي اثر عباس پسنديده
13-مطالعه كتاب انسان در جستجوي معنا نوشته ويكتور فرانكل.
14-ذكر زياد خدا كه ياد خدا سبب آرامش مي شود. [1]
[1] . سایت اسک دین دات کام، انجمن مشاوره
اقسام ِمحال
الف) محال ذاتی:ا- عقلی : تناقض؛ وجود(بودن) و نبودنِ یک چیز در آن واحد مثلاًمی گویند آیا خداوند می تواند کره زمین را بدون تغییر (کوچک کردن)در یک توپ پینگ پونگ جای دهد بدون اینکه حجم آنا افزایش دهد.همانطور که ملاحظه می شود لازمه این کار آن است که کره زمین هم باید بزرگ باشد وهم کوچک که امری غیر ممکن است . 2. وقوعی : بوجود آمدن یک شیء ( معلول) بدون علت
ب) محال عادی:فعلی که یک فاعل نمی تواند انجام دهد ولی فاعلِ دیگری در انجام آن توانمند است ؛مثلاًیک مورچه نمی تواند یک وزنه 20کیلو گرمی را بلند کند ولی برای انسان محال نیست.تمام معجزات الاهی از این نوع است.
موجودات :
الف) خیر مطلق : فرشتگان ، ائمه ، مومنان ، اولیای خدا و ...
ب) خیر کثیر :بسیاری از انسان های عادی
ج) تساوی خیر و شر:خداوند چنین موجودی هرگز خلق نمی کند .
د) شر بیشتر : هر گز آفریده نمی شود.
هـ) شر مطلق:هرگز خداوند آن را نمی آفریند.
راهحل های مسئله شرور
1.شر نسبی است خداوند هیچ گاه شر مطلق نمی آفریند.
2.شر همیشه در مورد انسان بررسی می شود. یعنی اگر انسان کنار گذاشته شود شر بودن بسیاری از امور بر داشته می شود.
3.در شرور مربوط به انسان باید توجه داشت که تفاوت غیر از تبعیض است.
4. محدودیت جهان کنونی( مادی )
5.آزادی انسان ؛بسیاری از شرورناشی از آزادی انسان است .
اهمیت توجه به معاد
پیش فرض های مسئله معاد: الف) توحید ب ) شناخت انسان: به مسئله بعد غیر مادی وجود انسان (روح )
ج)بهترین ومطمئن ترین راه ورود به آن وحی ( قرآن و روایت دینی )است.
نظریات در خصوص جاودانگی:
1.منظور از جاودانگی و معاد انسان ماندن او در خاطرات است
2.منظور از جاودانگی و معاد انسان مسئله ای است که به ارتقاءِ زندگی کنونی می انجامد.
3. منظور از جاودانگی و معادِ انسان، پیوستن او به حقیقت الهی است .
4. منظور از جاودانگی و معاد ورود انسان با حفظ تَشَخُّص به جایگاه حقیقی خود نزد هستی مطلق است.
نقد وبررسی نظرات فوق:
الف: درخصوص نظریه اول می توان گفت این نظریه هیچ اشاره ای به سرنوشت انسان در جهان آخرت ننموده است و از طرف دیگرنتیجهٔ مثبتی درارتقاء سطح زندگی کنونی بشر ندارد بنا براین از نظر ادیان الهی قابل قبول نیست.
ب: در خصوص نظریه دوم همان طور که مشاهد می شود در این دیدگاه به مسئله ارتقاء زندگی به عنوان یکی از نتایج جاودانگی اشاره شده است ولی مانند نظریه قبل در اینجا نیز معلوم نگردیده که زندگی اخروی انسان چگونه است. اصلاآخرتی دارد یا ندارد و در هر دو نظریه اشاره ای به سرنوشت نیکوکاران و بد کاران نشده است پس این دیدگاه قابل قبول نیست
ج: در خصوص نظریه سوم هر چند این دیدگاه از دو دیدگاه قبلی بهتر به مسئله جاودانگی پرداخته ولی با توجه به اینکه در پیوستن افراد به حقیقت مطلق خوبان وبدان از هم تمایز نمی یابند نمی تواند قابل قبول باشد زیرا این مسئله خلاف عدالت الهی است که قطرات شیرین و شور(انسان های نیکوکار و ظالمین) به دریای بی کران الهی بپیوندند وبدکاران مجازات زشتی های خود را نبینند.
د: بدین ترتیب دیگاه چهارم قابل قبول تر می باشد ولی در خصوص این دیدگاه چندین فرض لازم است مورد توجه قرار گیرد: باید مدیریت هر دو جهان یکی باشد (که چنین است و خداوند صاحب هر دو جهان است )، انسان باید از یک خصوصیتی برخوردار باشد که در هر دو جهان موجب شناخت و انسانیت او باشد و از ان جایی که جهان آخرت غیر مادی است این بعد وجود انسان نیز باید غیر مادی بوده و خود اگاه باشد .
هرکس باید سرنوشت فردی خود را داشته باشد هرچند تمام انسان ها به خالق خود میپیوندند ولی حضور هر انسانی به گونه ای است که با دیدن او گفته میشود که این همان فلانی است (حفظ این همانی فرد).
موفق باشید
آزمون پایانی اندیشه اسلامی 1:
ازکتاب مبانی اندیشه اسلامی 1 تألیف دکترکیاشمشکی،دکتراکبری وصادق نیا=فصل 3 و4 بغیر از صفحات 107 تا 125 و 137 تا 149
وبلاگ: Ostadmaaref.blogfa.com
ایمیل: ostadmohamadi@yahoo.com موفق باشید
نمونه سؤال تشریحی :
1- توضیح دهید چرا باید در مباحث ومعارفِ دینی اندیشه کنیم ؟
2- یک تعریف کامل از دین اسلام بنویسیدو توضیح دهیدآیا دین همان تدّیُن است ؟چرا؟
3- از عوامل تقویت و تضعیف دینداری هرکدام دو مورد رابنویسید.
4- از منابع شادکامی (غلبه برواقعيات تلخ) چهارمورد رابنویسید
5- آیا مسئله امکان شناخت صفات خداوند مورد توافق تمام مکاتب و اندیشمندان اسلامی قرار گرفته است یا نه؟ حد اقل به 3دیدگاه اشاره نموده و به اختصار نقد وبررسی کنید.
6- چرا در جهان شر وجود دارد اگر خداوند عادل، عالم،قادر ومهربان و رحیم است ،چرا از وقوع شرور وبدیها جلوگیری نمی نماید؟
7-دیدگاه هایی که در مورد جاودانگی مطرح شده را بنویسید ونقد وبررسی نموده بهترین را با دلیل انتخاب کنید
8- توضیح دهید چگونه می توان به کمک دو مسئله امید و محبت وجود خدا را اثبات کرد؟